Showing posts with label تاریخ معاصر. Show all posts
Showing posts with label تاریخ معاصر. Show all posts

Saturday, May 15, 2010

پيشينه مسئله كرد و آذربايجان از صفويه تا حال

ارسال در تاريخ سه شنبه یازدهم اسفند 1388 توسط اورمولو تايماز
ايل شيكاك همانطور كه در مقدمه ذكر شد از اكراد بومي سوريه و شهر حلب بودند كه از زمان سلطان طهماسب صفوي وارد خاك آذربايجان شدند و از همان بدو ورود مكراراً باعث زحمت و كشت و كشتار و قتل و غارت در حدود غربي ايران شدند. (به شرحي كه رفت). بعد از مرگ محمد آقا رياست ايل بدست جعفر آقا برادر بزرگتر اسماعيل رسيد. نيكلاي دوم تزار روسيه جعفر آقا را به همراه عبدالرزاق خان و سيد طه شمدينان براي تحبيب و تحريك به روسيه دعوت كرد(1906) پس از اين واقعه حاكم تبريز از عاقبت كار نگران و سال بعد پس از مراجعت وي به ايران در يك طوطئه وي و دونفر همراهش را در تبريز به قتل رساند(1907) اين كار كينه بزرگي در اسماعيل آقا ايجاد كرد. او در جنگ هاي مشروطه با سردار ماكو متحد شد و در جنگ سكمن آباد در خوي ، موجب شكست مجاهدان از سردار ماكو گرديد. در اين ميان با كاپيتان ديكسن وابسته نظامي بريتانيا در وان روابط نزديكي داشت. سيميتقو در 25اسفند 1296مارشيمون رهبر جيلوها را ترور كرد كه به قتل عام مردم كهنه شهر ، سلماس و اروميه منجر شد. خود نيز در اثر حمله جيلوها به عثماني فرار كرد. در 22فروردين 1297 به قتل و غارت ارامنه وان دست زد. در سال 1909 دكتر پاكارد رييس نمايندگي آمريكا در ايران شروع به دادن پول و تجهيز اكراد نمود. در كتاب اروميه در محاربه عالم سوز ص 36 ميخوانيم : امروز يك صاحب منصب افغاني به نام شير بهادر از طرف انگليس ها از موصل وارد ارومي شد. از قراري كه معلوم شد مشاراليه براي مذاكره با اكراد ماموريت مخصوص دارد. در ص 252 همان كتاب : دكتر پاكارد به اكراد ايران و عثماني هرهفته 4قران براي هر نفر حساب كرده و مال دو هفته را يك جا ميدهد. آنها هم فورا اسلحه خودشان را تكميل مي كنند . اين مسئله باعث گرديد در مدت كمي تا 1500نفر كرد مسلح در شهر حاضر گردد. همين مورد در كتاب رحمت الله توفيق نيز عينا تكرار ميشود. در رمضان همان سال اكراد در قريه قره حسنلو باعث كشتار و غارت ميشوند.
شروع در گيريها:
بعد از غائله ارامنه و جيلو هاي وان به شرحي كه در سلسله مقالات قتل عام در آذربايجان را فراموش نكنيم به صورت كاملا خلاصه بررسي كرديم قشون اتحاد اسلام عثماني قصد مراجعت نمودند و اسلحه و مهمات خود را جهت تهيه اسباب بازگشت براي فروش به اهالي اروميه تقديم نمودند ولي اسفا و شگفتا كه اين مردم بي حال و نادان از خريد آن استنكاف و اكراد همه اسلحه را خريده و زرادخانه خود را تكميل كردند. مردمي كه آنهمه تعديات و سختي را ديده بودند با چه حساب بي حسابي چنين عمل ميكنند؟! از مخيله من خارج است. به هرحال دكتر پاكارد كه همراه مسيحيان از شهر فرار كرده بود دوباره برگشته و عمليات خود را از سر ميگيرد. از اينجا منازعات اهالي و اكراد به صورت عريانتر شروع ميشود. ضياءالدوله(والي اورميه) نقشه ربودن خود را توسط كردهاعقيم و اكراد را منهزم ميكند. اكراد با دادن كشته هايي از شهر بيرون ميشوند. دكتر پاكارد را هم از شهر اخراج مي كنند.
طاهر بيگ از روساي شيكاك بندر گلمانخانه را اشغال و غارت ميكند ولي ضياءالدوله با درايت به تحكيم حصار شهر ميپردازد. در اين بين يك كار عجيب از طرف سپهدار والي تبريز سر ميزند ، ضياءالدوله را بركنار و سردار فاتح را جانشين او كرده و به خيال خود جهت تحميق سيميتقو وي را ملقب به سردار نصرت كرده و يك شمشير مرصع و مقدار كافي پول مي دهد!!! اين چه مخيله خام و چه اقدامات محير العقول است(؟) ، من نميدانم ! اين همه حماقت و اين همه بي درايتي در ميان اهالي و سران مملكت چگونه قابل توجيه است باز هم نميدانم (!!؟؟)
خروج ضياءالدوله و ورود سيميتقو:
سردار فاتح!!! به معيت كنسول انگليس با يكصد سوار قره داغي از راه شرفخانه وارد بندر گلمانخانا ميشود و اسماعيل آقا كه به مقصود خود رسيده به استقبال والي آمده و همراه او با سلام و صلوات وارد شهر ميشود!!!(ببينيد چه كسي را از والي گري شهر خلع و چه كساني به مصدر امور ميرسند! اگر انسان از غصه بميرد جاي سرزنش نيست! واي برما كه چنين سراني داريم !!!)بدينوسيله راه كردها به شهر باز ميشود. سيميتقو به جسارت خود افزوده و حاكم جديد فقط به تماشا مي پردازد. پس از افزايش تعديات به شهر و روستا ها سيميتقو به سردار فاتح پيام مي دهد كه شهر را ترك نمايد. سردار فاتح (عجب نام برازنده اي!!!)از شهر خارج و ميرزا علي اكبرخان امورات را بدست ميگيرد. سيميتقو نيز با سواران خود به شهر حمله كرده و حاكم جديد را زنداني ميكند.
جنگ گلمانخانا:
اسد آقا خان از افسران قزاق كه خود تبريزي بود ، گلمانخانا را مستحكم كرده و به اميد تبريز در برابر عمر خان شيكاك كه با توپ و مسلسل به آنجا حمله ميكند مقاومت جانانه اي انجام ميدهد. متاسفانه برج ها ي مقاومت كه از اروميه تا گلمانخانا ساخته شده بود يكي يكي به تصرف اكراد در مي آيد و كشتي هاي مهمات كه از تبريز آمده اند جرات نزديك شدن به ساحل را نمي يابند و به شرفخانا بر مي گردند. اسد خان از مقاومت عاجز شده و به ناچار پياده از راه انزل به كاظيم خان پناهنده ميشود. و از آنجا به تبريز ميرود . و به اين ترتيب گلمانخانا بدست اكراد مي افتد و راه تبريز بسته ميشود.
فاجعه باغ قيصر خانم:
بعد از تصرف اورميه ، ارشد الملك از جانب سيميتقو زمام حكومت را بدست ميگيرد اين كرد شقي ظلم و تعدي را از حد ميگذارد برخي اشخاص تظلم به درگاه عمر خان شيكاك ميبرند كه عمو ي سيميتقو است. عمر خان با نماينده اسماعيل آقا وارد شهر ميشود و چنين شايع ميشود كه ميخواهد به درد اهالي برسد. وي در باغ حسين خان افشار معروف به قيصر خانيم (محل فعلي مركز بهداشت و خانه هاي مجاور در خيابان كاشاني)نشسته و در شهر جار ميزند تا علما و تجار و كسبه در باغ مزبور جمع شوند تا به شكايات رسيدگي شود . در زير اين واقعه عجيب ، تعسر آور و آموزنده را از قلم ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي از كتاب مجموعه مجلدات میراث اسلامی، به کوشش رسول جعفریان، جلد دهم مي خوانيم :
... اگر چه جماعت ارمنی و نصرانی بعد از استیلا و دست یافتن بر اسلام بر احدی رحم ناکرده و آنچه را که می توانستند از قتل نفوس خصوصا در اطراف و دهات اورمیه و نهب اموال و اسیری اعراض فرو گذاری نکرده، با همه این ها شکنجه و عذابی [152 ب] و ستم و ظلمی که از کسان اسماعیل آقا بر این جماعت بقیه السلف وارد آمده عشرعشیر آن از مسیحی ها و نصرانی ها به ظهور رسانیده و به جهت اینکه جماعت نصاری اگر چه از قتل نفوس و غارت اموال مضایقه نمی کردند لیکن اقلا شکنجه و عذابی هم نداشتند، بر خلاف اکراد وحشی که در شکنجه و عذاب کردن و مردم را سرازیر آویختن و انواع نکال و تعذیب ابدا کوتاهی ننمودند. بعضی ها را از خایه ها آویختند و برخی را از پاها می آویختند. چنانچه خود این بنده از یک نفر از نجبای افشار شنیدم می گفت: شخصی از خود ایشان که وی را آقازاده می گفتند و از آقایان دموکرات معروف است، اسماعیل آقا وی را به حکومت اورمیه منتخب می نماید و وی در جریمه گرفتن ابدا مضایقه نکرده، سهل است که به اسم اعانه هم وجه هنگفتی از اهالی [دریافت] می­کرد و گویا این مساله را برخی از آقایان اورمیه به اسماعیل آقا اطلاع می دهند. اسماعیل آقا وی را در مقام مؤاخذه کشیده آن ناپاک، بیچاره اهالی را به تهمت های غیر واقعی متهم کرده و به مشارالیه ذهنی می نماید که فعلا چندین هزار تفنگ در اورمیه است و خود منتظر هستند که قشون دولت از جانب ساوجبلاغ [مهاباد] خواهد آمد آنوقت این ها با دولتیان دست به دست داده و کسان شما را گرفته به دست دولتیان بسپارند.
اسماعیل آقا از شنیدن این کلمات تغییر کرده و در فکر مجازات بر می آید آنگاه با عمر آقای بی رحم که رئیس قشون اورمیه بوده دستورالعمل شکنجه و آزار را کما ینبغی با تلفون داده ولی صورا یک نفر فقیه کرد را با دو دسته فرستاده و وی مردم را [153 الف] در مسجد جامع خوانده و نطقی می نماید، مقر بر این که پولی که آقازاده از شما به اسم اعانه گرفته به حکم اسماعیل آقا به شما داده خواهد شد. فردا را همگی در حصار قیصر خانم که در خارج شهر حصار بزرگی است جمع شوید و پول خود را پس بگیرید.
بیچاره اهالی کول احمق به گمال{گمان} اینکه اسماعیل آقا رنجبر عدالتی آویخته فردا را قریب هزارو هفتصد نفر در آن حصار رفته، مجتمع می شوند و منتظر بودند که پول خواهیم گرفت. اولا دو روز همان طور گرسنه ایشان را در آن حصار در توقیف نگه داشته بعد از دو روز رئیس قشون هم آمده و روی دیوار ا را کردها با تفنگ­ها احاطه می نماید آنوقت مبالغی زغال آورده در میان حصار، بیست سی جا زغال ریخته و سنبه های تفنگ را مثل سیخ کباب پزی در آتش می گذارند آنگاه این فلک زده ها را – اعاذنا الله من امثاله بحق محمد و آله – هر دو پاها با هم بسته و از چاه آویخته و به دست و پای ایشان داغ می گذارند که فلانی مثلا باید بیست قبضه تفنگ و سه تیر و پنج تیر و چندین هزار لیره عین باید بدهید.
بعد از چندین ناله و فریاد و سوز و گداز بیچاره ها بنا می گذارند که هر کسی هر چه داشته از خانه و لانه و مخلفات خانه همه را فروخته این جریمه را بپردازند. در حالتی که کسی مخلفات نمی خرید وانگهی پول در میدان نبوده. باری آن همه تفنگ و پول هنگفت را از اهالی به چه درجه رسوایی و شکنجه می گیرند که پناه می بریم به خداوند رؤوف{رئوف} ودود لذا امثال این امتحانات محفوظ بدارد.
---------
http://www.urmulutaymaz.blogfa.com/post-303.aspx  دو
------
پيشينه مسئله كرد و آذربايجان از صفويه تا حال-پايان
ارسال در تاريخ سه شنبه یازدهم اسفند 1388 توسط اورمولو تايماز
پيشينه مسئله كرد و آذربايجان از صفويه تا حال-از جنگ دوم تا بعد از انقلاب
بعد از غائله سيميتقو اكراد برابر با جنگ دوم جهاني باز هم تعديات و قتل و غارت هاي خود را از سر گرفتند و يك كرد سوريه اي به نام زرو خان بهادري در اطراف اروميه باز هم روش سيميتقو را پي گرفت وليكن كار زيادي نتوانست انجام دهد و با خروج روس ها بتدريج قدرت او كم شده و منهزم شد . دولت محلي آذربايجان توانست امنيت قابل قبولي را ايجاد بنمايد . همزمان قاضي محمد نيز در مهاباد جمهوري مهاباد را اعلام نمود كه بعد از حمله نيروهاي دولتي وي و برادرش در مهاباد اعدام شدند. اكرد تا انقلاب اسلامي تحركي نداشتند تا اينكه بعد از انقلاب دوباره موج گسترده ترور و وحشت كرد دوباره شروع شد.
اكراد طبق عادت مالوف هميشه مايل به ياغي گري و ناامني مي باشند. اين قوم عشق عجيبي به زن سيگار و اسلحه دارد . شرايط پس از انقلاب بهترين فرصت بود تا گروه ها و احزاب مختلف كردي كه دنباله روي اسماعيل سيميتقو مي باشند با سپر گرفتن پشت گروه هاي چپ و با شعار فريبنده خودمختاري براي كردستان ، دمكراسي براي ايران اهداف تجزيه طلبانه و ضد ملت ترك را سر گيرنده و فاجعه قتل عام و كشتار خانواده هاي سلدوز (نقده )اوج وحشيت آنان را نشان داد. طوطئه اي كه با رشادت اهالي سلدوز و كمك جانانه اهالي روميه و امام جمعه آگاه و جسور آقاي حسني شكست خورد. با هم به مرور حوادث سي سال قبل مي پردازيم :
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبی ماركسیستی و لنینیستی بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسیال دموكرات با سیاستهای شدیدا ملی گرایانه و روشی مسلحانه به رهبری "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در این هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نیز با افكار چپی و مائوئیستی كه البته از ضعف ایدئولوژیك رنج میبرد و خود را پیشاهنگ پرولتاریای كردها می دانست، با خط مشی مسلحانه وارد جریانات سیاسی منطقه گردید. زمانیكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غنی بلوریان" از اعضای اصلی حزب دموکرات كه بدلیل اختلاف با خط مشی حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفری از این حزب جدا شدند در خاطراتش در "کتاب ئاله کوک" (برگ سبز) می نویسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفی تماس می گرفت و نقشه اشغال پادگان را میكشید. نامبرده در این خصوص چیزی به من نمی گفت. من از كانال دیگری از كارهایش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اینكه اتفاقی بیفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاری نكنیم. اگر تو بر این امر اصرار داری كه مساله كرد باید از طریق صلح آمیز حل شود، لازم است از این طریق حركت كنیم. نامبرده گفت: ((آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است باید جمع آوری گردد.)) بلوریان می نویسد پاسخ دادم: این حرف شما با تفكرات حزب مغایرت دارد اگر ما به صلح ایمان داریم و میخواهیم از طریق مسالمت آمیز مساله كرد را حل كنیم، نباید كاری كنیم كه برای خود مشكل درست كنیم. غنی بلوریان می نویسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.
اهمیت نوشته های بلوریان از این جهت است كه چهره واقعی قاسملو و اهداف حقیقی حزب دموکرات کردها ایران را روشنتر می نمایاند. قاسملو در آن مقطع زمانی حساس منطقه، رفتاری متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ریشه شر میداند. در واقع او چون هدفش استیلا بر مناطق کردنشین و نیز غرب آذربایجان بود، پادگان مهاباد سدی محكم در برابر خواسته وی و حزب مطبوعه اش محسوب می شد همچنین امكان مسلح تر شدن اعضای حزب را ممكن می ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ایی بود برای جریانات خونین پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلدیان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله این مقال نمی گنجد و ما به جنگ نقده خواهیم پرداخت.
پس از جریانات پادگان مهاباد و درست یكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنین بیان میكند: ((خلق كرد فقط خودمختاری میخواهد.)) (2) هرچند سخن وی مسلما شامل همه مردم كرد نمی شد، اما مساله مهم اینست كه او در اینجا از خلق كرد صحبت می كند ولی بعدا این خود مختاری طلبی را كه اصولا باید از حاكمیت طلب نماید با ریختن خون مردم بیگناه و مظلوم تورك شیعه شهرهای نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضمیمه نمودن مناطق ترك نشین به جغرافیای تخیلی كردها دنبال می نماید و منطقه را با چالشی عظیم و خطرناك مواجه می سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاری می خواست باید آنرا از حاكمیت ایران طلب میكرد ولی در ادامه خواهیم دید كه وی و یارانش با ایجاد وحشت در غرب آذربایجان و ریختن خون توركها كه خود بزرگترین قربانی در بعد مسائل ملی در ایران هستند بدنبال خواسته های خود بودند و این همان اشتباه بزرگی بود كه نهایتا به شكست دموكرات در غرب آذربایجان انجامید و حتی لطمات جبران ناپذیری را بر دیگر گروههای غیر نظامی هویت گرای آنروز آذربایجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شایان ذكر است در آن مقطع زمانی علاوه بر قاسملو كه رهبر ملی بخشی از كردها بود، شیخ عزالدین حسینی (امام جمعه وقت مهاباد) نیز رهبری مذهبی اكراد را در اختیار داشت كه با هماهنگی همدیگر فتیله های جنگ قومی – مذهبی در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهای ارضی خود بر نواحی غرب آذربایجان را اعلام میداشتند و كینه هایی ایندو ملت را فزونتر میكردند، امری كه بیشترین منفعت آنرا شووینیستهای نژادپرست فارس بردند.
پس از اینكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهی، با لشكری كاملا مسلح كه تعدادشان بیست هزار تن یا حتی بیشتر عنوان شده، جهت برگزاری میتینگ حزبی راه نقده را در پیش گرفتند! نقده ایی كه تنها 12درصد آنرا كردها تشكیل میدادند. حال چرا نقده محل برگزاری میتینگ انتخاب شده بود، سوالی مهم و تعیین كننده است. آنها در راستای تحقق استقلال كردها عمل می كردند اما جغرافیایی كه مد نظرشان بود رویایی و تخیلی بنظر میرسید. بدینگونه كه آنان همانند شیخ عبیدالله و سیمیتقو و ... دچار ((اشتباه شدید استراتژیك)) شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشی مسلحانه و زورگویانه و تجاوزگرانه ادعاهای كذایی ارضی خود را بر غرب آذربایجان عنوان نموده بودند لذا به گفته "چمران" ((نقده دروازه آذربایجان است و برای وصول به اشنویه، جلدیان و پیرانشهر حیاتی است و برای نفوذ به آذربایجان، سیطره بر نقده ضروری بود.)) (3) با این اوصاف دلیل حمله به نقده مشخص میشود.
در جریان ورود اكراد مسلح به نقده، توركها كه به نیات پلید و روحیات طمع كارانه اكراد افراطی آگاه بودند جهت جلوگیری از ایجاد حساسیت و تنش و خونریزی سعی در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاری میتینگ در نقطه ایی دیگر می نمایند. "ابریشمی" در كتاب "مساله كرد در خاورمیانه" می نویسد: ((برخی از آدمهای محترم و روحانیون ترك آمدند پا در میانی كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوریان مطلب را تایید میكند) بلكه این مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اینكه بلوریان تایید می كند و می نویسد: تركهای نقده نامه ایی به حزب می نویسند و می گویند تركهای نقده از این اقدام شما ناراضی اند و نمی خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاری مراسم بكنید و پیشنهاد می كنند كه این مراسم در كنار شهر برگزار شود.)) (4)
اما این اقدام مردم شهر بی فایده بود و حتی "قاسملو" و "ملا صلاح" (روحانی وقت اكراد سولدوز) در تماس با ریش سفیدان شهر، تخلیه و تسلیم شهر را خواستار می شوند! كه البته با پاسخهای قاطع و شجاعانه ریش سفیدان شهر مواجه می شوند. بهرروی كردها وارد نقده شده و در استادیوم ورزشی شهر جمع میگردند. در این هنگام با شلیك گلوله ایی، كردهای تا دندان مسلح به خیابانهای شهر ریخته و شروع به شلیك بطرف مردم بیگناه تورک و كشتار آنان مینمایند. مردم بی دفاع ولی غیرتمند و جسور نقده بجای فرار و تسلیم شهر به لشكر یاغیان كرد، با معدود اسلحه هایی كه در اختیار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصی و ملی شان و وطن خود دفاع می كنند گفته میشود شمار سلاح های تورکها تنها 400 یا 500 قبضه اسلحه کمری یا سبک جنگی بود و اکراد با لشکری 20هزار نفری با تمامی ادوات جنگی اعم از تانگ، توپ، مسلسل و ... به نقده هجوم آورده بودند. مردم شهر بوسیله حدود 400 قبضه اسلحه سبک و در اختیار گرفتن "قالا باشی" (تپه ایی در وسط شهر) و بام ساختمانهای خیابان امام بر شهر مسلط میشوند و تعداد كثیری از یاغیان كرد كشته میشوند و عده زیادی از اکراد نیز بنا بر سنت اجدادشان متواری میشوند. اما كثرت اكراد مسلح و قلت سلاح در بین تركها باعث میشود كه تعداد زیادی از زنان و كودكان و مردم بیگناه و مظلوم نقده قربانی آرزوهای تخیلی اكراد افراطی شده و در خون خود بغلطند. بهمین جهت پس از 3 روز از شروع جنگ، "حجت الاسلام حسنی" (امام جمعه وقت اورمیه) پس از دادن یك اطلاعیه رادیویی و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نیروهای مردمی از اورمیه وارد نقده میشوند و پس از 4 روز جنگ خونین و كشته شدن تعداد زیادی از مردم و نیز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت دیرینه شان فراری شده و سپاه عظیم آنها با شكست مفتضحانه و حقیرانه خود برای چندی متلاشی میشود.
در خصوص جنایات اسفناك دموكراتها در آن یك هفته "حسنی" میگوید: ((فردای آنروز ظهر بود كه من از دو خانه دیدن كردم كه در یكی از آنها یازده نفر را سر بریده بودند كه از دیدن آنها خیلی نارحت شدم. مثلا سر دخترك 3 ساله ایی را بریده بودند و با سه سیخ به سینه مادر 23 ساله اش چسبانده بودند. پیرمرد و پیرزن هم بین آنها بود. 22 نفر دیگر را هم در جایی دیگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ایی دیگر جوانی را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملین این جنایتها كسانی بودند كه ادعای دموكرات بودن داشتند.)) (5)
بهر حال اكراد افراطی اینبار نیز اشتباه بزرگی را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بی دفاع تفكرات و ایده های شوم خود را بیش از پیش نمایانتر ساختند. جنگ نقده با مقاومت دلیرانه اهالی شهر و نیروهای كمكی، باتلاقی شد برای اكرادی كه در اصل تمامیت ارضی ایران و قسمتهای غربی آذربایجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع این فتنه برای مردم دلاور خطه سولدوز هزینه ها و تلفات سنگینی را در بر داشت.
حادثه دوم در نقده زمانی رخ داد كه جوانمردان اهل نقده به فرماندهی شهید گرانقدر "سید جعفر طاهری" (فرمانده وقت جوانمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلدیان(در 15 کیلومتری جاده نقده به خانا «پیرانشهر») در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه 18 نفره از این سربازان دلیر آذربایجان در یكی از روزها كه از جلدیان به نقده بازمیگشتند، در حوالی روستای كردنشین"قارنا" مورد حمله غیر منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهید كردند تنها یكنفر از آنان بنام (خ.پ) زخمی شده و خود را به نقده رسانید و مردم شهر را از جنایت صورت گرفته مطلع نمود. گروههایی از مردم شهر به محل فاجعه عزیمت كردند و با دیدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهی جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان این جنایت حمله نموده و آنها را به سزای عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطی بصورتی تحریف شده و یكطرفه بیان میشود، یعنی آنان فقط قسمت دوم این فاجعه یعنی حمله گروههای از مردم به قارنا را مورد توجه قرار میدهند و قسمت اول و اصلی چنین فاجعه ایی یعنی به شهادت رساندن 17 تن از جوانان رشید نقده بوسیله اكراد را كه دلیل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمی آورند! البته در مساله قارنا باید خیلی از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اینكه مگر نه این بود كه ناامنی و كشتار جاری در منطقه حاصل تلاشهای اكراد جهت استقلال كردها و تجزیه آذربایجان و ضمیمه نمودن اراضی غربی آن بخاك تخیلی كردها بود و مردم تورك نیز همیشه در این جریانات در حالت و موضعی دفاعی قرار داشتند و طبیعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمین آبا و اجدادی و ناموس خود دفاع میكردند؟
بهرصورت حمله به نقده و اشتباه صورت گرفته توسط اكثریت قریب به اتفاق رهبران سیاسی كردها مورد پذیرش میباشد. ((بعدها"عبدالله حسن زاده" دبیركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب "نیم قرن مبارزه" بیان میكند كه در فاجعه نقده، رهبران حزب سهل انگاری كردند و در دام خطرناكی افتادند.)) (6)
اما پس از سركوب فتنه اكراد در نقده، آندسته از اكراد ساكن نقده كه فراری شده بودند به شهر بازمیگردند. مردم نقده آنان را پذیرفته و چشم خود را به خیانتها، كشتارها و غارتهای صورت گرفته می بندند!!! و سیاستی كه متضمن امنیت منطقه باشد را اتخاذ میكنند. هرچند كه كردها هیچگاه چنین سیاستی را در شهرهای دیگر همانند "خانا" (پیرانشهر فعلی) پیشه خود نكردند بگونه ایی كه خیل عظیمی از توركهای ساكن آنجا كه اموالشان بوسیله اكراد غارت شده بود و جانشان نیز در معرض خطر بود به شهرهای دیگر مهاجرت اجباری نمودند ولی آنان هیچگاه اجازه بازگشت به شهر و دیار خود را نیافتند و تركیب جمعیتی خانا تغییر بزرگ و كاملا محسوسی نمود و شمار اكراد آن شهر فزونی یافت.
پس از جنگ نقده و جریانات شهرهای كردنشین استان كردستان كه البته در حوصله این مقال نمی گنجد، و با توجه به شروع جنگ 8 ساله ایران - عراق و تشكیل قرارگاه حمزه سیدالشهداء كه بوسیله جوانان آذربایجانی تشكیل شده بود و متعاقب آن درگیریهای شدید بین نیروهای دموکرات و کومله ((در سال 1360 پایگاههای اصلی حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.)) (7) ولی این به معنای دفع كامل فتنه اكراد نبود، چراكه آنان تا سالهای پایانی جنگ، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربایجان حاضر بودند و در این مدت علاوه بر راهزنی و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادی، ترور افسران و حتی سربازان ژاندارمری و سپاهی با شدت فراوانی در جریان بود كه شاید فاجعه قتل عام تمامی سربازان ژاندارمری و سپاهیان مستقر در سه راهی "دَرَله"(دارلك) و مثله نمودن ایشان در تاریخ 22 اردیبهشت 1360 معروفترین آنها باشد كه "شهید امینی" نیز در این كشتار وحشیانه بهمراه دیگر جوانان غیرتمند آذربایجان بشهادت رسیدند. حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوری اسلامی مشكل داشتند پس چرا مردم ترك غرب آذربایجان را ناجوانمردانه قتل و غارت میكردند و مشكلات سیاسی خود را به این مردم مظلوم تعمیم میدادند؟ كما اینكه آنان با وحشیگریها و سیاستهای ضد بشری خود علاوه بر ایجاد ناامنی شدید در منطقه، فرصتهای سرمایه گذاری بخش دولتی را در منطقه گرفتند (یا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نیز باعث فراری شدن سرمایه داران و كوچ اجباری تعداد كثیری از اهالی غرب آذربایجان گردیدند كه خود بحث درازی دارد.
درسهایی که باید از جنگ نقده آموخت:
اولا: جنگ نقده ما را در شناختن نیات و اهداف و ماهیت واقعی اکراد افراطی کمک میکند. چه کودکان و زنان و مردانی بی دفاع و بیگناه که قربانی آرزوهای خیالی و تجاوزگرانه اکراد شده اند. شایان ذکر است در آن مقطع زمانی تمامی جنایات در زمان رهبری قاسملو صورت گرفته اند.
ثانیا : اگر امروز مردم دلاور و غیرتمند نقده که میتوان آنها را ((سمبل استقامت و غیرت)) آذربایجان دانست، در مقابل اکراد آگاهانه و قاطعانه ایستاده اند، دلیلش اینست که در جنگ با اکراد این خود مردم بودند که با تشکیل هسته های مقاومت، منطقه را و به عبارتی صحیحتر آذربایجان را نجات دادند و منتظر نیروهای تهران که یا بیایند یا نیایند نشدند. و امروز نیز این خود مردم هستند که جدای از سیاستهای حاکمیت، در برابر متجاوزان کرد و ادعاهای واهی آنها ایستاده اند و اکراد در سولدوز کاری نمیتوانند بکنند.
ثالثا: در جنگ نقده تنها اشتباهی که باز از روحیه بیش از حد مهربان و یا به عبارتی بهتر مهربانی های بی مورد ما سرچشمه میگیرد اینست که پس از جنگ نقده اکراد ساکن نقده به شهرهایی نظیر مهاباد و... فرار کردند، اینها کسانی بودند که حزب دموکرات کردستان را در رسیدن به نیاتش در نقده یاری داده بودند و در کشتارها و غارتها فعالیت اساسی داشتند، ولی مردم سولدوز پس از چند ماه از جنگ آنها را به شهر بازگرداندند!!! و چشم خود را بر خیانت ها و جنایتهای آنها بستند و این اشتباهی بزرگ و سئوال برانگیز بود.
متاسفانه از اين حوادث نه مردم ترك آذربايجان و نه مسئولين انقلاب درس هاي لازم را نگرفتند و اكراد با استفاده از مهرباني اهالي و غفلت مسئولين با پول هاي كثيف ناشي از انواع قاچاق به خريد زمين ، باغ و مناطق مسكوني پرداخته و با كمك هاي تشكيلات اقليم كردستان عراق هجوم گله وار و مهاجرت كاملا سازمان يافته به مناطق آذربايجان غربي را با جديت پيگير هستند. اگر غفلت مسئولين و خواب اهالي بيش از اين ادامه پيدا كند بايستي منتظر فجايع بعدي باشيم .
اورمولو تايماز- قسمت پاياني

سیمیتقو


سیمیتقو یاغی و جنایتکار بزرگ - سانای (تورک قیزی)

سینه تاریخ معاصر غرب آذربایجان پر از صحنه های تلخ و دردناکی است، که روزگاری زخمی سخت را پشت سر گذاشته است. روزی که مردمانش آرام وساکت بدون این که گناهی کرده باشند هدف تیرهای آشوب، طغیان و زیاده خواهی های گروهی قرار گرفته و طعمه حریق شده، سوخته، وخاکستری از گذشته در خورجین خاطرات خود به یدک می کشد. با.
لایه لایه ورقهای تاریخ حاکی از عمق زشتی صحنه هائی است، که خالقین این آثار بی شک اکنون در دادگاه عدل الهی مورد بازخواست قرار گرفته اند و این که چرا بدون علت و تنها در جهت کسب منافع بیگانگان کورکورانه سر ارادت خم کرده و هم دین خود را به مشتی دلار و لیره ارزان فروخته اند جواب پس میدهند، آنانی که برای جلب رضایت بیگانگان هزاران نفر را مظلومانه و بی خبر به هلاکت رسانیده اند امروز روسیاهان تاریخند.
جنگ جهانی اول در ظاهر با کشته شدن آرشید وک فرانس فردیناند ولیعهد اتریش در شهر سارایوو در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ ششم تیر ۱۲۹۳شروع شد، به دلیل تضاد منافع دول بزرگ و خاصه ورود دولت عثمانی به صحنه جنگ ملت آذربایجان به دلیل داشتن اشتراکات دینی فرهنگی زبانی درکنار عثمانی ها قرار گرفتند، دراین آشفته بازار عده ای وارد میدان شدند و شروع به تعدی به مال و جان مردم کردند بدتر از همه اینکه این افراد حتی به کودکان هم رحم نکردند.ی بک.
یکی از این افراد که در تاریخ معاصر یکی از نقشهای عمده را بازی کرده و هیچگاه جنایتهای وی در حق مردم بی دفاع از برگهای تاریخ پاک نخواد شد، اسماعیل سیمیتقو (سیمکو) میباشد، فرد مرموز و دیوانه ایی که تنها برای انجام تکلیفهای دیکته شده بیگانگان هزاران نفر را به کام مرگ فرستاده است.
اسماعیل سیمیتقو که ایرانیان او را حسن ارفع و عثمانیها او را اوزدمیر غارتگر میدانند فردی از قبیله شکاک، پسر محمد آقا میباشد. بعد از مرگ محمد آقا ریاست قبیله به برادر ارشد او جعفر آقا واگذار شد.
قبیله شکاک به دو قسمت تقسیم میشود، عبدویها ساکن اطراف در چهریق واقع درقسمت شمالی دریاچه اورمیه که وابسته سمیتقو بودند و ممدودییها (مامدیها ) در بخش جنوبی وابسته به عمر خان عموی سیمیتقو بودند.
در زمان مظفر الدین شاه جعفر آقا نا فرمانی نمود و نظام السلطنه والی آذربایجان او را تبریز خاست و او با هفت تن از کسان خود در تبریز به قتل رسید (تاریخ هیجده ساله آذربایجان) بعد از جعفر، سیمیتقو وارد میدان شد او هم گاهی فرمان میبرد وگاهی نافرمانی میکرد چون آذربایجان توسط سپاه روس اشغال شد سیمیتقو به آنان پیوست و بعد به عثمانی ها متمایل شد تا این که هنگام برگشت روسها او از آنها تفنگ و ابزارآلات جنگی فراوانی کسب نموده و نیرو گرفت. (تاریخ هجده ساله آذربایجان) در جنگ مشروطه و استبداد میان مردم خوی و سردار ماکو، سیمیتقو به جنگ با نیروهای مشروطه رفته و به غارت روستاهای خوی پرداخت حتی در محاصره تبریز شرکت کرده و به سپاه روس که دشمن آزادی خواهان بود پیوست.(اورمیه در گذر زمان)با.
سیمیتقو که بعد از مرگ برادرش جعفر آقا بدست نظام السلطنه کینه سختی از ایرانیان به ارث برده بود در پی یافتن متحدانی بر علیه ایران بود به همین دلیل اول به سوی عثمانی ها بعد به سوی روسها وسر انجام به سوی انگلیسیها دست دراز کرد. (جنبش ملی کرد)
بعد از اتمام جنگ بین الملل اول ستاد ارتش بریتانیا امیدوار بود با متحد نمودن ارامنه، آشوریان وکردها زیر سیطره سیمیتقو علیه عثمانی ها بتواند شکست جبهه روس را جبران نماید ولی سیمیتقو با به قتل رسانیدن مارشیمون نقشه انگلیس را به هم زد. (جنبش ملی کرد)
اما قبل از قتل مارشیمون او با یک نقشه حساب شده جهت فریفتن سیمیتقو با دسته ای سواره و پیاده توپ وقورخانه عازم چهریق شد در گفتگوی مارشیمون و سیمیتقو سخن از سر زمین کردها به میان آمد که بنا به گفته مارشیمون تنها کیش ودین آن دو گروه کرد را از هم جدا کرده بود آنها اگر دست در دست هم میشدند میتوانستند با هم زندگی کنند وحتی سپاه بسیج کرده و تبریز راهم بگیرند. (تاریخ هجده ساله آذربایجان)
ولی با قتل مارشیمون توسط سیمیتقو طرح از قالب اولیه خارج شد و ورق برگشت و بنابراین جیلوها، آشوریان و ارامنه دست به قتل وغارت مسلمانان زدند. درزمانی که جیلو ها مشغول قتل عام بودند هر کسی که می توانست فرار کند در راه خوی وتبریز توسط اکراد سیمیتقو غارت میشد برهنه و لخت در سرما رها می شدند. (تاریخ هیجده ساله آذربایجان )
شرارتهای سیمیتقو درآذربایجان ادامه داشت تا اینکه سردار فاتح از یاران صمد خان شجاع الدوله به حکو مت اورمیه وسلماس منصوب شد (سلماس در سیر ..) او قصد آرام کردن سیمیتقو را داشت بنابراین در اواخر بهمن ۱۲۹۷-۱۹۱۸ به سلماس آمده وعازم چهریق شد ولی نتوانست با سیمیتقو که سودای بزرگی در سر داشت کنار بیاید او برای خاتمه جریان به سوی چهریق رفت ولی با نا پختگی کار او اکراد و سیمیتقو حریص تر شدند (تاریخ هیجده..) سردار فاتح جریان گفتگو های خود رابه مکرم الملک نایب ایالیه آذربایجان فرستاد واز او چاره خواست او چون سپاهی برای سرکوبی سیمیتقو نداشت به فکر ترور او افتاد. (تاریخ هیجده….وسلماس درسیر …) بنابراین در اردیبهشت ۱۲۹۸ که با همکاری حیدر خان عمواغلو بمبی ساخته شده بود به اوفرستاده شد این بسته از راه خوی با نام مادرزن سیمیتقو فرستاده شده بود. درجریان این ترور علی آقا برادرش وحدود۳۰نفر از نزدیکان سیمیتقو کشته وزخمی شدند ولی به او صدمه ای نرسید. (سلماس در سیر …) این بهانه جدید دستاویزسیمیتقو شد که دولت ایران را دشمن خونی خود میدانست چون این پیشامد در ۱۲۹۸رخ داد باعث بهانه ایی برای کردها و سیمیتقو شد وآنان را به آشوب وتاراج حکم داد. (تاریخ هجده…)ی بک.
بعد از این جریان سیمیتقو دولت ایران را عامل قتل پدر، برادران وخویشاوندان خود اعلام کرده و به حملات خود به اورمیه افزود عامل بمب ساز وترور به دروغ جهانگیر میرزا همرزم حیدر خان اعلام شد و او بدون هیچ مشکلی توسط سپهسالار که دل خوشی از جهانگیر میرزا نداشت با اسکورت ۱۳سرباز قره داغی به اسماعیل آقا تحویل داده شد جهانگیر میرزا به طور فجیعی به قتل رسید وتمام سربازان قره داغی به جرم اینکه قاتلان جعفر خان قره داغی بودند از کوه به دره انداخته شدند. سپهسالار ومکرم الدوله حاکم خوی نه تنها به جنایات سیمیتقو اعتراض نکردند بلکه به او لقب سردار نصرت دادند. (سلماس در سیر …)
بعد از این جریانات سردار فاتح ممتاز در معیت کنسول انگلیس وسواران هندی عازم چهریق گردید سردار فاتح از طرف دولت و والی حامل لقب سردار نصرت جهت اسماعیل آقای آدم کش ومقداری پول ویک قبضه شمشیر مرصع به جواهرات بود اما سیمیتقو به شرطی جوایز را پذیرفت که ضیاءالدوله حاکم اورمیه بر کنار شده وخود سردار فاتح حاکم اورمیه وسلماس شود. (سلماس در سیر …) او حتی خود نیز برای بر کنار کردن ضیاءالدوله حاکم اورمیه حرکاتی انجام داده بود او با فراستادن شصت سوار کرد به اورمیه می خواست خانه های ضیا ءالدوله را تصرف کرده وخود او را از حکو مت بر کنار نما ید که با هو شیاری مردم نقشه او عملی نشد. (تاریخچه اورمیه ) تفکر بر کناری ضیاءالدوله نمی توا نست از ذهن عقب مانده وگرفتار تعصبات شده ی سمیتقو خطور کند بلکه کاملا معلوم بود ماهیت انگیلیسی داشته ونشان از قدرت ضیاءالدوله در اداره ی حکومت اورمیه وسلماس بود. اما وجود رابطه ی سیمیتقو با انگیلیس درمنابع کردی کاملا اثبات شده است (سیمیتقو تحت تاثیر طه نوه ی عبید الله کرد ) از سال ۱۹۱۹ در صدد جلب یاری بریتانیای کبیر برآمد به همین دلیل طه روانه بغداد شد تا موافقت دولت انگلیس را با تشکیل دولت بزرگ کرد جلب نماید اما حتی نماینده ی انگلیس ویلسون او را نپذیرفت. (جنبش ملی کرد ) با.
در جای دیگر کتاب جنبش ملی کرد آمده است در سال ۱۹۲۱ سیمیتقو با سر پرسی کاکس، نماینده ی انگلیس در حوزه ی خلیج فارس تماس گرفته و در ژانویه ۱۹۲۱ اعلام کرد که می خواهد با مامور انگلیس در اشنویه ملاقات کند وسرپرسی کاکس در۱۹ اوت ۱۹۲۱ با تماس سیمیتقو موافقت کرد گفتگوی سیمیتقو با مقامات انگلیسی توسط فردی به نام بابکرآغارسین یکی از قبایل عشایر مرزی با دولت انگلیس ادامه داشت. (جنبش ملی کرد)
سیمیتقو نیز در جرگه نامزدی حکومت ایران-در کنار رضاخان-از طرف دولت انگلیس قرارداشت ولیکن جنایات سیمیتقو مستقیم یا غیر مستقیم از طرف انگلیس حمایت میشد. (سلماس در سیر …) در جریان جنگهای سیمتقو در سال۱۲۹۸-۱۹۱۹از طرف دولت انگلیس ۲۵۰هزار لیره استرلینگ به اسماعیل آقا داده شد. (سلماس در سیر…) در جریان جنگ ۲۰ اسفند ۱۲۹۸کنلل لورنس صاحب منصب انگلیسی که اسیر شده بود مشغول آموزش قشون اسماعیل آقا بود (سلماس در سیر…) او حتی از طرف آمریکاییان نیز حمایت میشد. برای مثال: در کتاب سلماس در سیر تاریخ وفرهنگ آذربایجان آمده است: ((از طرف دیگر کردها توسط مسیو مولیر آمریکایی رئیس بنگاه خیرییه اورمیه تغذیه می شدند)). هر جا سیمیتقو در تنگنای نیروهای دولتی قرار میگرفت مأموران سیاسی آمریکا با پرچم ستاره نشان که بر اتومبیل خود نصب کرده بودند از راه میرسیدند و به عنوان میانجی اورا نجات میدادند. (اورمیه در گذر زمان )ی بک.
شرط اسماعیل در مورد ضیاءالدوله پذیرفته شد ضیاءالدوله بر کنار وسردار فاتح خود حکومت اورمیه وسلماس را بدست گرفت با حکومت سردار فاتح شرارتهای سیمیتقو بالا گرفت و او مجبور به ترک اورمیه شد و بدون هیچ حرکتی حکومت اورمیه را بدست معاونش میرزا علی اکبر خان معروف به کنسول سپرده وبه تبریز حرکت کرد. (سلماس در سیر…) در تاریخ ۱۱صفر ۱۳۳۹میرزاعلی اکبر خان از اهالی تبریز که منشی کنسول روس در تبریز بود از طرف مخبر السطنه به حکومت اورمیه منصوب شد. (تاریخچه اورمیه ) سیمیتقو هر روز به آشوبگری های خود می افزود او راه گلمانخانه که نتها راه ارتباطی اورمیه به تبریز بود بسته ومیرزا علی اکبر خان را زندانی کرده بود. (سلماس در سیر…) مردم سلماس با دیدن اوضاع اسفناک اورمیه به دنبال دفاع از سرزمین آذربایجان در برابر اکراد و سیمیتقو برآمدند سیمیتقو از آنها خواست اسلحه های خود را تحویل دهند در غیر این صورت زن وبچه های آنان را قتل عام خواهد کرد.
لکستانیها با شنیدن شروط اولتیماتونیزمی سیمیتقو از سلماس و تبریز کمک خواستند ولی جوابی داده نشد بنابراین نبرد بزرگ لکستان در ۱۹آذر یا بقول کسروی در تاریخ ۱۸ساله آذر بایجان در۲۷آذر ۱۲۹۸شروع شد. جنگ اول لکستان با وساطت سیف القضات ساووج بولاغی که از اورمیه عازم چهریق شده بود پایان یافت. (تاریخچه اورمیه) سیمتقو بعداز چند ماه دوباره به لکستان حمله کرده ومسعود نظام لکستانی ویارانش در مقابل ا کراد دوام نیاورده وبه قتل رسیدند منطقه به تصرف کردها وشکاکها در آمد وآنها لکستان را غارت کردند. (تاریخچه اورمیه) در این جنگ انگلیس مبلغ ۲۵۰هزار لیره استرلینگ به سیمیتقو کمک مالی کرده بود. (سلماس در سیر…) بعد از قتل عام لکستان وسلماس سردار انتصار والی آذر بایجان نیرویی به منطقه اعزام کرد. سیمیتقو همچنین در تابستان ۱۲۹۸-۱۹۱۹اورمیه را هم تصرف کرده وتفنگچیان کرد اورمیه را غارت کردند. (جنبش ملی کرد)
از ساووج بولاغ نیرویی به سرپرستی مصباح الدوله ومصباح الملک و از تهران نیز یک افسر به نام فیلیپوف به سلماس اعزام شد قوای قزاق و ژاندارمری از طرف سلماس به چهریق پیش رفته ومصباح الدوله حاکم ساووج بولاغ هم عشایر مامش و منگور را از حوالی با خود در تحت ریاست قرنی آقای مامش به اورمیه وارد نمود تا در معیت سردار انتصار به طرف چهریق حرکت کردند. (تاریخچه اورمیه) چون قشون دولتی به چهریق رسید سیمیتقو قوای خود را برای مقابله با نیروهای دولتی آماده کرد او شیخ طه را با عدای به روستای سیلاب وشکر یازی فرستاد تا مانع ارتباط خوی با سلماس شود از طرف دیگر به اقبال السلطنه حاکم ماکو دستور داده شد به فوریت به اورمی از راه خوی وسلماس بیاید. (سلماس در سیر…)
بنابراین در اسفند۱۲۹۸ حمله اردوی دولتی به سیمیتقو شروع شد. سردار انتصار برای نظارت بر قشون آذربایجان به سلماس آمد بعد از چند روز درگیری سیمیتقو در ۵اسفند ۱۲۹۸سلماس را به نیروهای دولتی واگذار کرد. با.
در این جریان اردوی خوی به فرماندهی سیف السلطنه محمد صادق یاور بدل آبادی در داخل کهنه شهر به محاصره نیروهای سیمیتقو درآمد.
در ۲۰ اسفند ۱۲۹۸ قوای دولتی با یک حمله حساب شده خود را تا چهریق رسانیدند اما سیمیتقو فورا تلگرافی به عین الدوله ارسال کرد وآمادگی خود را برای مذاکره اعلام داشت عین الدوله نیرنگ او را خورده و از فیلیپوف خواسته شد که از جنگ دست بردارد. (سلماس در سیر …)
درست در اوج جنگ از طرف وثوق الدوله که تازه به ریس الوزرای رسیده بود به سردار انتصار تلگراف رسید که قوای دولتی پس از تحمل زحمات طاقت فرسای زمستان با دادن تلفات از دو فرسنگی چهریق به سلماس وخوی عقب نشینند. (تاریخجه اورمیه ) در این جا معلوم است که دست دیگری توی کار بوده و هر وقت که می بیند سیمیتقو در تنگ نا افتاده انقدر نمانده ا زبین برود فوری اشاره نموده و دست وپای او را باز می گذارند. (تاریخچه ا ورمیه ) فیلیپوف در منطقه ی سلماس به سیمیتقو حمله کرد واو را تا چهریق عقب نشانید ا ما به جای از بین بردن وی با او مذاکره کرده وا ز او قول گرفت دیگر سیمیتقو درل منطقه ی اورمیه دخالت نکند. (جنبش ملی کرد ) دولت در ادامه ژنرا ل ماژور ملک زاده را برای سرکوب سیمیتقو فرستاد ولی او شکست خورده و اسیر شد از طرف دیگردولت برای چندمین بار آماده نبرد با سیمیتقو شد این بار حدود ۱۵۰۰نفر از ماکو به فرماندهی قلی خان پسر سردار و۳۰۰۰ نفر از تبریز به فرماندهی امیر ارشد آماده جنگ شد. از طرف دیگر حاجی محمد رحیم نصرت ماکوی به دستور سردار ماکو به ملاقات امیر ارشد فرستاده شد ۳ فرمانده در تسوج با هم ملاقات کرده و طرح حمله را ریختند. (سلماس در سیر …)ی بک.
در۲۸ آذر ۱۲۹۹ نماینده ای مخصوصی ا ز طرف دولت ترکیه وارد تبریز شد تا درباره حملات سیمیتقو با دولت ایران گفتگو کند پس از ۱۱روز به این نتیجه رسیدند که برای رفع اغتشاشات مرزی سیمیتقو باید به ماکو برود و در عوض ایل میلان به چهریق بیایند که این طرح قبول نشد. (سلماس در سیر…) در ۲۸آذر ۱۲۹۹جنگ شکر یازی شروع شد سپاه اسماعیل آقا به دستور او به دو قسمت تقسیم شدند یک قسمت سپاه به حاج احمد خان مرندی حمله کرده و او را شکست داده و تسوج را اشغال کردند بعد از اشغال تسوج بدست کردها دسته ای دیگر از آنها به اردوی خوی حمله کرده وآنها را شکست دادند در این جنگ گلوله ای به امیر ارشد اصابت کرده و او کشته شد با انتشار خبر کشته شدن امیر ارشد نیروی ژاندارمها از بین رفته وکردها که در آستانه شکست بودند جسورتر شده و به طوری که آنها راشکست دادند بقیه ژاندارمهاخود را به به زحمت به خوی رسانیدند. (سلماس در سیر …) در اواسط زمستان ۱۳۴۰ق-۱۲۹۹ امیر ارشد با ایلات قره جه داغ ومقداری ژاندارم از طرف مخبر السلطنه والی آذربایجان مأمور دفع سیمیتقوشد جنگی میان نیروهای دولتی وکردها صورت گرفت در مراحل اولیه جنگ نیروهای دولتی در حال شکست دادن کرد ها بودند اما قتل امیر ارشد بدست یکی از نیروهای خودی باعث متواری شدن قشون دولتی شده و اکراد پیروز شدند. (تاریخچه اورمیه) بعد از جنگ شکر یازی تیمور آقا که زمانی در کهنه شهر حکومت می کرد و نوچه اسماعیل آقا بود، به حکومت اورمیه منصوب شد تا دستورات سیمیتقو را در اورمیه به مرحله ی اجرا بگذارد. (سلماس در سیر ..)
با کودتای رضا خان در سال ۱۹۲۱ ۱۳۰۰ دولت ایران شدید ترین دوره ی اقتصادی را پشت سر می گذاشت وضع اقتصادی چنان اسفناک بود که حتی دولت بریتانیا جیره سربازان ایرانی را پرداخت می کرد ولی با تمام این احوالات دولت جدید ایران از همان بدو تاسیس در صدد سرکوب سیمیتقو بر آمد. (جنبش ملی کرد )
رضاخان درست ۴۵ روز بعد از کودتای ۱۸ فروردین ۱۳۰۰، لشکری به سوی آذربایجان روانه کرد این لشکر متشکل از ۳ گروهان ژاندارم به فرماندهی سلطان تورج بود. (سلماس در سیر …) دولت مرکزی برای مقابله با حملات بیشتر سیمیتقو ماژور حبیب الله شیبانی را به درجه ی سرتیپی مفتخر کرد و به آذربایجان فرستاد دراین موقع فرماندهی شمال غرب آذربایجان بر عهده ی سر لشکر امیر فضلی بود او از طرف دولت مرکزی دستور دریافت کرد که به سوی چهریق حرکت کند خالو قربان نیز یکی از یاران میرزا کوچک با۴۰۰۰ نفر عشایر عازم ساووج بولاغ شد و از خوی نیز لشکر ۱۴ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ دوم پولادین، لوند برگ ولانسن به جنگ سیمیتقو فرستاده شدند. (سلماس در سیر …) در این اردو یک قسمت شامل تعدادی سواره و دو مسلسل به ریاست سلطان ارفع بود که به جبهه ی جنگ اعزام شده و مابقی اردو در کوههای شکر یازی وسید تا ج الدین نزدیک سلماس سنگر بندی کردند و قسمت دوم از هنگ آذربایجان به ریاست یاور ملک زاده وآجودانی سلطان آلپ به ساووج بولاغ فرستاده شد. (سلماس در سیر …) در فر صتی که نیروهای دولتی درحال مرتب کردن خود برای حمله به سیمیتقو بودند او سید طه نوه عبید الله کرد را مامور پراکنده کردن افراد خالو قربان نمود در ۲۷ رمضان ۱۳۴۰ق جنگ خالو قربان واکراد شروع شد و ۲۸،۲۹ رمضان ادامه داشت تا اینکه در روز عید فطر اول شوال خالو قربان مورد اصابت گلوله قرار گرفته وقشون عقب نشینی کرد. (تاریخجه اورمیه )
بعد از قتل خالو قربان دکتر مصدق که والی آذربایجان بود استعفا کرد و جانبانی والی آذربایجان شد در این جنگ قوای سیمیتقو با سید طه تقر یبا ۳۰۰۰ نفر بودند که علاوه بر این افراد حدود ۴۰۰ نفر سرباز فراری عثمانی نیز با آنها همکاری می کرد آنان دارای دو ارابه توپ کوهی از کروپ آلمان و۳ مترالیوز وقسمت توپ خانه را افسران فراری عثمانی اداره می کردند. (سلماس در سیر ….) درجریان نقل وانتقال نیروهای دولتی٫ سیمیتقو از فرصت استفاده کرده قوای ملک زاده را منهدم کرد ولی نتوانست در مقابل قوای متشکله ی دولتی مقاومت کند بنابراین در ۲۳ سرطان ۱۳۰۱ به سمت سلماس عقب نشینی کرد عدم تصرف سلماس توسط قوای دولتی ناشی از کم تجربگی مخبر السطنه هدایت از برنامه های نظامی بود او که خود از جنگ جبهه خبر نداشت. فرمان نقل و انتقالات را از تبریز صادر می کرد که این کار از منظر نظامی کاملا غیر ممکن بود. (سلماس در سیر ..)
در سال ۱۳۰۱رضاخان رسما اعلام کرد که امان الله میرزا را برای قلع وقمع اسماعیل آقا اعزام داشته است سال ۱۳۰۱سال شکست سیمیتقو بود. (سلماس در سیر ..) اوایل ذیحجه سال ۱۳۴۰ ق بندر شرفخانه یک منظره ی عالی به خود گرفت سرتاسر آن حوالی از اشعه سفید رنگ چادر های نظامی ایران منور ومنظره قامت دلربای افسران و طرز نصب توپ های صحرا کوب هر بیننده ایی را به روزهای درخشانی امیدوار می سازد. (تاریخچه اورمیه ) با.
در ۱۸ دیحجه سال۱۳۴۰ سرتیپ ابوالحسن خان با قوای کافی بوسیله ی کشتی های به شبه جزیره ی قرخلار رسید و در آنجا پیاده شدند ودر معیت قوای کاظم خان در صددحمله به قراءزیمدشت عمر خان مباشند. (تاریخچه اورمیه ) نیروهای دولتی که در حدود ۱۵۰۰۰ نفر بودند توانستند نظر مثبت کاظم خان را برای حمله به سیمیتقو جلب کرده وچریکه های کاظم خان در اختیار سرهنگ ابوالحسن پور زند قرار گرفته آماده ی نبرد با سیمیتقو شدند اما کاظم خان خود در قلعه ماند. (سلماس در سیر …) پس از ترکیب قوای چریک کاظم خان و نیرو های دولتی فرمان حمله در ۴ مرداد سال۱۳۰۱از طرف سرتیپ جهانبانی صادر شد اما نقطه ی شدید جنگ ارتفاعات قیزیل داغ بود که اگر لشکر سرتیپ جهانبانی نبود اکراد می توانستند ستون پیاده دولت را نابود کنند. (سلماس در سیر …) جنگ یک شبانه روز طول کشید وسیمیتقو در حال شکست خوردن به سمت سلماس عقب نسشت نیروهای اعتلافی باتقویت نیروهای خود به پیشروی در ارتفاعات میشو داغی ادامه دادند و به سمت سلماس سرازیر شدند بنابر این در ۶ مردادسال ۱۳۰۱ سلماس به تصرف نیروهای دولتی درآمد. سرتیپ بادرایت تمام نیروهای دولتی رابدون فوت وقت به سمت چهریق روانه کرد تا از تجدید قوای اکراد سیمیتقو جلوگیری کند وآنانرا شکست دهند کردها که هرگزفکر نمی کردند به این زودی قوای دولتی به چهریق خواهند آمد بعد از چند نبرد ساده شکست خورده و سرحدترکیه فرارکردند. (سلماس درسیر…) بدین ترتیب در۲۰مرداد ۱۳۰۱غایله سیمیتقو خاموش شد.ی بک.
در جریان جنگ با اسماعیل آقا سیمیتقو تعدادی داوطلب ارمنی به فر ماندهی سرهنگ بگ زورابف افسر تزاری شرکت داشتند. (جنبش ملی کرد ) سرتیپ جهانبانی بلافاصله از مرزدارن ترکیه خواست سیمیتقو را دستگیر و خلع سلاح کنند آنها هم با توقیف ۳ قاطر لیره طلا همراه با کشتن پسر وهمسرش جواهر خانم به در خواست جهانبانی جواب مثبت دادند. (سلماس در سیر ..) اسماعیل آقا بعداز شکست متواری وبه کوههای سر حد ایران و ترکیه رفت در آنجا فردی به نام کاظم افندی از قاچاقچیان ترکیه به او و ارشد الملک حمله کرد به صورتی که مجال لباس پوشیدن به سیمیتقو داده نشد ارشد الملک زخمی شده وپسر ۱۲ ساله او به نام خسرو با تمام نقدینگی او اسیر کاظم افندی شد. (تاریخچه اورمیه) در این اوضاع که سیمیتقو در اوج آوارگی بود نه در ترکیه ونه در ایران میتوانست بیرون بیاید بنابرین به بوسیله مکرم السلطان۱۰۰۰۰لیر به سرتیپ جهانبانی فرستاد و از او تقاضای تامین جانی کرد اما سرتیپ به او جواب فرستاد که هیچ راهی جز تسلیم ندارد. (سلماس درسیر …) با.
رضاخان در۲۸اسد ۱۳۰۱ به افتخار اردوی دولتی در آذربایجان جشنی بر پا کرد ونهایت استفاده ی سیاسی را از پایان غایله سیمیتقو برد. اسماعیل آقا در پاییز ۱۳۰۱ خود را به هه ولیر عراق رسانید و در ملاقاتی که با سر جان ادموندز کارگزار انگلیس انجام داد در یافت که سیاست بریتانیا در مورد او کاملا عوض شده بنابراین سیمیتقو در زمستان همان سال به سلیمانیه رفت وبعداز یک ماه اقامت در پیش شیخ محمود برزنجی به ترکیه بر گشت. (سلماس در سیر …) سیمیتقو بعد از یک سال زندگی نا شناس در ترکیه دوباره در ایران دیده می شود وخود را تسلیم ژنرال طهماسبی میکند او اجازه می یابد به چهریق باز گردد وسیمیتقودرسال۱۹۲۵م۱۳۰۴در دیدار با رضا خان وفاداری مادام العمر خود را نسبت به او ابراز می دارد. (جنبش ملی کرد ) در فروردین ۱۳۰۴ رضاخان برای ارزیابی و تدبیر درباره مشکل سیمیتقو به آذربایجان سفر کرد او بعد از دیدار از اورمیه مصمم به ملاقات با سیمیتقو بود بنابر این با همراهی حاج آقا رضا رفیع معروف به قائم مقام الملک، سر لشکر خدایار، سرلشکر محمود انصاری و عده ای از امرای لشکری عازم سلماس شد.
در اوضاع واحوال سرهنگ صادق خان نوروزی افراد پادگان اشنویه که بالغ بر ۱۱۰ نفر بود در شهر آماده کرده وقتی اسماعیل آقا از آمدن سر لشکر مقدم نا امید شده و می خواست به شهر وارد شود که مورد اصابت تیری قرار گرفته وخواست که فرار کند اما به خاطر پسرش برگشته که مورد اصابت تیر دوم قرار وکارش تمام شد دراین جریان خورشید آقای هرکی هم به قتل رسید. با قتل سیمیتقووخورشید آقا وزخمی شدن کریم خان خیلانی افراد وعشایر کرد بی سر پرست شدند سواران هرکی جنازه ی خورشید را با مصیبت برداشته و گریختند دو سه نوکر سیمیتقو پسرش خسرو را نجات دادند. با قتل سیمیتقو خانواده ی او متلاشی شدند یکی از زنانش به قتل رسید زن دیگرش با کردی در ترکیه ازدواج کرد و پسرش به تهران برده شده ومشغول تحصیل شد سپس به اروپا رفته تا اینکه درسال۱۳۳۶لایحه ای به مجلس رفت که در آن راجع به پرداخت ۱۰۰۰تومان هزینه ی تحصیل به او که به سن بلوغ رسیده بود تسلیم مجلس شد که با اعتراض سپهبد جهانبانی وچند نفر دیگر مواجه شد ولی در نتیجه به تصویب رسید. (سلماس در سیر …)ی بک.
اما به راستی سیمیتقو چه کارهایی انجام داده بود که چندین بار برای سرکوبی او لشکر اعزام شده بود؟
۱-قتل مارشیمون پیشوای جیلو ها و بهانه دادن به دست آنان برای قتل وعام بیش از صد هزار نفرمسلمان در سه شهر اورمیه خوی وسماس
۲-هجوم وقتل وعام اهالی اورمیه در ۲۸ شعبان ۱۳۳۷ ق ۱۲۹۷
۳-هجوم به لکستان وکشتار وغارت مردم آنجا
۴هجوم ثانویه به لکستان در ۱۹ یا ۲۷ آذر ۱۲۹۸
۵-هجوم به روستای سلطان احمد در ۲۷ آذر همن سال
۶-جنگ با نیروهای دولتی در ۱۶ اسفند ۱۲۹۸ وشکست قوای دولتی به سمت سلماس
۷-جنگ با نیروهای دولتی و شکست خوردن از آنها در۲۰ اسفند ۱۲۹۸
۸-شورش وطغیان وجنگ بانیروهای دولتی در ۲۸ آذر ۱۲۹۹
۹-در گیری با ژاندارم های دولتی در سال۱۳۰۰
۱۰-شکست از قوای دولتی در ۲۰ مرداد ۱۳۰۱
این موارد و دهها مورد دیگر تنها بخشی از یاغی گری های سیمیتقو میباشد شدت سنگدلی سمیتقو به حدی است که با گذشت چیزی حدود ۸۰ سال هنوز زخم های مردمان آذربایجان التیام نیافته وگاهی این زخم ها سر باز می کنند از آن دوران تلخ شکوه ها مینمایند.
سیمیتقو که بعضی مورخین تازه به دوران رسیده تلاش می کنند او یک قهرمان ناسیونا لیست کرد معرفی کنندچنان سنگدل بود وبه کارهای دست زد که درذیل تنهابه چند مورد از هزاران مورد مرتکب شده ی او اشاره می شود :
قتل وغارت روستا های اطراف اورمیه که در اوضاع اسفناک آن زمان گران شدن سرسام آور ارزاق مورد نیاز مردم بیچاره وهمچنین تصرف روستا های توپراق قلعه، دیکاله، ختایلو، ودیزه سیاوش که ۴ منطقه را مرکز سکونت خود قرار داده و هر از گا هی از این محل ها به اورمیه حمله می کرد.
او در ادامه تمام مال ودارای مردم بیچاره را غارت کرده و به توپراق قلعه برده و از مردم خواست تا اگر حاکم شهر اورمیه (سردافاتح)را از شهر بیرون نکنند دارایی های آنهارانخواهد داد.
انتصاب فردی بانام پروت آقا کرد را دراورمیه و واگذاری اداره راهها، گمرکات، میخانه ها، کارگذاری ها واداره ی نظمیه. در ادامه او عمرخهن را برای قلع وقمع میرزا ربیع آمراغه ای به سولدوز فرستاده عمرخان بعد از شکست مراغه ای به قتل وغارت در سولدوز وروستاهای آن پرداخت.
او همچنین برای جمع آوری تجهیزات وپول مردم اورمیه را در باغ قیصر خانم جمع آورد وآنها را با مزدوران خود به چوب بست و از آنها خواست تا اسحه های خود را تحویل دهند ومردم که سلاحی نداشتند مورد ضرب و شتم قرارگرفتند شدت کتک کاری به حدی شدید بود که مردم بیچاره اسلحه خود مزدوران سیمیتقو را خریده به آنهاتحویل میدادند کسانی که اسلحه نداشتند زندانی می شدند و شرط آزادی زندانیان پرداخت۱۰۰۰۰لیر ترک بود هر لیر۵ تومان بود که با ادامه ی این اوضاع به ۵/۷ لیر رسید.
رحمت الله توفیق در تارخچه اورمیه مینویسد: خدا میداند جمع آوری ۱۰۰۰۰هزار لیرنظر به اینکه به دوره ناداری اهالی اورمی وبسته شدن راهها و نبود داد وستد تصادف کرده بود قیامتی در این شهر برپا نمود . ص ۱۲۸
انابه واستغاثه ی مردم در دل اسماعل آقا اثرنمی کرد او در ادامه از باغات مردم هم در خواست مالیات نمود واز هر خرمن یا باغ میوه بایددو دهم به او پرداخت می شد وباغات مخروبه مسیحیان در دست او افتاد.
سیمیتقو با آن تفکر دهاتی و یاغی گرانه اش برای کردها استقلال میخواست و در راه این آرزو بود این تفکر او از تخم آشوب وزیانکاری های اروپاییان در شرق بود. (تاریخ ۱۸ ساله ) اسماعیل آقا با الگو برداری از آزادی خواهان عثمانی ” ژن ترک “در فکر تشکیل دسته ای با عنوان ” ژن کرد “بود. او شدیدا تحت فرمان بریتانیا بود او در ارتباط های که با کارداران انگلیس برقرار کرده بود موید این نوشته است: ارسال سید طه به بغداد در سال ۱۹۱۹ جهت جلب یاری بریتانیا، ملاقات با سرپرسی کاکس در اوت ۱۹۲۱، ارتباط با کاپیتان دیکسن انگلیسی وابسته ی نظامی در وان، ارتباط او با انکلیسی ها توسط فردی به نام “بابکر آغا ” ریس یکی از عشایر مرز صورت می گرفت.
منابع :
۱-سلماس در سیر تاریخ وفرهنگ آذربایجان، توحید ملک زاده دیلمقانی، چاپ اول ۱۳۷۸ ناشر مولف جلد اول
۲-جنبش ملی کرد، کریس کوچرا، ترجمه ی ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه تهران ۱۳۷۷ چاپ دوم
۳- تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان، احمد کسروی
۴- تارخچه اورمیه، رحمت الله توفیق، انتشارات شیرازه ۱۳۸۲ چاپ اول
۵-اورمیه درگذر زمان، حسن انزلی، ۱۳۷۸ انتشارات انزلی
۶-ایران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار ونقش انگلیسی ها، سیزوس غنی، ترجمه ی حسن کامشاد ۱۳۷۷انتشارات نیلوفر
۷-قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس صمد سرداری نیا ۱۳۸۳ نشر اختر
۸-ماموریت سرپرسی کاکس در حوزه ی خلیج فارس و ایران فیلیپ گریوز، ترجمه ی حسن زنگنه ۱۳۸۰
http://11007.baybak.com/?p=636

از امپراطوري آشور تا دولت مسيحي

از امپراطوري آشور تا دولت مسيحي
حسين فيض‌الهي وحيد
(داراي دكتراي افتخاري)
در حدود 5500 سال پيش از ميلاد قومي از اتراك بنام سومر در جنوب بين‌النهرين رحل اقامت افكنده و بعد با تشكيل دولت – شهرهاي مختلف در اطراف خليج سومر (فارس بعدي) اولين پايه‌هاي تمدن بشري را بنا نهادند.
بعد از قرنها حكومت در اطراف خليج سومر، دولت آنها  فرو پاشيد و اقوامي چند از جمله اكديان، بابليان، عيلاميان، كلدانيان ، آشوريان ميراث خوار تمدن آنان گرديد.
در حدود 1831 قبل از ميلاد قومي كه در سمت غربي دجله در نزديكي موصل امروزي زندگي مي‌كرد و خدايي بنام «آشور» را پرستش مي‌كردند توانستند در مساحتي به وسعت 160 كيلومتر در 80 كيلومتر كشور كوچكي به مساحت 12800 كيلومتر مربع بنام آشور تشكيل داده و خود را نيز آشور بنامند.
كم‌كم اين دولت سوپر ريز و كوچك در فراز و نشيب زندگي خود، منطقه بين‌النهرين را تسخير كرده و در سال 630 قبل از ميلاد به اوج كشورگشايي خود دست يافته و از مصر تا اكباتان (همدان) و از نزديكيهاي درياي سياه تا خليج سومر را با كشت و كشتار وحشتناك تصاحب كرد.
آنها با وحشيانه ترين شيوه‌ها، شهرها و دهات و كشورها را نابود كرده از روي نقشه حذف و به اين نيز اكتفا نكرده و با افتخار و غرور خاص اين وحشيگري‌هاي خود را در كتيبه‌هاي مختلف حك كردند.
آشور بانيپال – يكي از پادشاهان وحشي آشور – بعد از نابودي كشور عيلام در كتيبه‌اش با افتخار نوشت:
«برج معبد شوش را ... ويران ساختم...عبادتگاه‌هاي عيلام را به كلي ويران ساختم. خدايان و الهه‌هاي آن را بر باد دادم... گورهاي شاهان نخستين و پسين آن‌ها را كه از آشور نمي‌هراسيدند ... ويران ساختم... آن‌ها را در معرض آفتاب قرار دادم. استخوان‌هايشان را به آشور بردم... ايالت عيلام را نابود كردم. بر روي آن‌ها ... نمك پراكندم در ظرف يك ماه عيلام را تا دورترين مرزهايش تخريب كردم»(1)
دوران امپراطوري آشور دوران خوف و وحشت، هراس، ترس و وحشيگري در خاورميانه بود. «آشور نصير پال» - يكي ديگر از پادشاهان آشور- در مورد كشتن و سوزاندن و پوست كندن مردم با غرور خاص مي‌نويسد :
«شهر را تسخير كردم... 300 [سيصد] اسير را در آتش سوزاندم، در ميان آن‌ها حتي يك نفر را زنده نگذاشتم... از اجسادشان پشته‌ها ساختم. مردان جوان و دوشيزگانشان را در آتش سوزاندم. هولاي [فرمانرواي شهر] را پوست كندم و پوستش را بر فراز ديوار شهر پهن كردم...[و] شهر را ويران ساختم»(2)
يكي ديگر از پادشاهان آشور در كتيبه خود، با افتخار به قطع دستها و بريدن گوشها و بيني‌ها و انگشتان و در آوردن چشمها و از  مناره ساختن كله‌ها و سر بريدن‌ها چنين ياد مي‌كند:
«بسياري [از شكست خوردگان] را زنده به اسارت گرفتم. دست‌ها و انگشتان برخي از آن‌ها را قطع كردم، بيني، گوش و انگشتان برخي از آنها را بريدم و چشم‌هاي بسياري از آن‌ها را درآوردم. از بدن‌ها ستوني بنا كردم و از سرها ستوني ديگر و سرهاي آنها را در اطراف شهر به تيرك‌ها آويختم. مردان جوان و دوشيزگان را در آتش سوزاندم، شهر را ويران و نابود كردم و آن را به آتش كشيدم و سوزاندم»(3)
كتيبه‌ها و وقايع‌نامه‌ها پر از وحشيگريهاي آشوريان است. آنها به دبيران، سربريده تحويل داده و جهت گرفتن مزد خود به دفاتر اداري مراجعه مي‌كردند.  آشوريان از هر سرزميني مي‌گذشتند به دنبال خود سيل خون راه مي‌انداختند و در اين ميان چون آذربايجان همسايه ديوار به ديوار آشور محسوب مي‌شد بيش از هر كشور ديگري مورد تهاجم وحشيان آشوري قرار مي‌گرفت و بيشترين صدمه را از اين خونخواران وحشي مي‌ديد. آشوريان به كوچكترين بهانه‌اي به سرزمين آذربايجان تاخته و مردم بيدفاع را قتل عام كرده و از كله‌ها مناره‌ها مي‌ساختند.
عاقبت اقوام ترك آذربايجان در تحت رهبري قوم تازه نفس تركان ماد در آذربايجان متحد شده و دست به تشكيل حكومتي تحت رهبري ديااكو زدند. ارتش آذربايجان در زمان هووخشتره به مرحله‌اي از تكامل جنگي رسيد كه آماده حمله به آشور گرديد. ارتش آذربايجان در آنزمان داراي لباس سرخ و سپر سرخ و پرچم سرخ بود و به اصطلاح «ارتش سرخ» يا «سرخ جامگان» بودند.همان رنگي كه بعدها «حرم دينان ترك آذربايجان» در زمان بابك دوباره به تن كرده و در زمان صفويان به «سرخ كلاهان» يا قزلباشان تبديل گرديد.
ارتش «سرخ جامگان آذربايجان» در سال 615 قبل از ميلاد در تحت رهبري قهرمان و پادشاه دلير خود هووخشتره حملات انتقامي خود را به آشور آغاز كرده و تا 96 كيلومتري شرق شهر آشور پيشروي كردند و عاقبت در يك حمله نهايي پايتخت بزرگترين كشور آنروزي را فتح كرده و جزايي را كه لايق آشوريان بود به آنها دادند : آشور از صحنه تاريخ حذف گرديد.
در يك گاهنامه بابلي در مورد حمله ارتش آذربايجان به آشوريان آمده است : [پادشاه ماد] از دجله هجوم آورد و در برابر آشور موضع گرفت سپس به شهر حمله كرد و آن را به تصرف درآورد. او شهر را ويران و شكست سختي را به مردم و نجبا تحميل كرد»(4)
با توجه به اينكه سقوط آشور در جهان باستان از بزرگترين وقايع روز و مثل شكست آمريكا در ويتنام و شكست شوروي در افغانستان محسوب مي‌گرديد لذا جريان سقوط اين امپراطوري وارد وقايع كتاب مقدس نيز گرديد. در كتاب مقدس شرح جانداري از ويراني نينوا- پايتخت آشور – به دست تركان آذربايجان ثبت گرديده است. «ناحوم نبي» در مورد حمله تركان آذربايجان به آشور در خطاب به آشور مي‌نويسد :
«سپاهيان دشمن تو را محاصره كرده‌اند ... سپرهاي سرخ دشمن برق مي‌زنند لباس‌هاي سرخ رنگ آن‌ها را ببين! ارابه‌هاي درخشان آن‌ها را بنگر كه در كنار هم به وسيله اسب‌ها به پيش حركت مي‌كنند... دشمن به داخل شهر رخنه كرده است.كاخ سلطنتي را وحشت فرا گرفته است! ملكه نينوا را برهنه به كوچه‌ها آورده‌اند. او را اسير كرده‌اند و نديمه‌هايش گريان به دنبال او مي‌روند... شهر نينوا خراب و متروك شده است دل‌ها از ترس آب شده‌اند زانوها مي‌لرزند رمقي در مردم نمانده و رنگ صورت‌ها پريده است»(5)
«سرخ جامگان آذربايجان» امپراطوري عظيم و مخوف آشور را نابود كرده، سرزمين‌هاي مردم خاورميانه را از لوث وجود آنها پاك كردند. «سرخ جامگان آذربايجان» آشوريها را به قعر جهنم فرستادند تا مدتي در آنجا جوابگوي اعمال كثيف خود باشند. «يهوه» (خداي يهود) به «حزقيال نبي» در مورد سرنوشت آشوريان در آن جهان به پيغمبر خود مي‌فرمايد : آشور آن جاست [در اعماق جهنم] و همه همراهانش ... «همه آن‌ها به قتل رسيدند، با شمشير از پا درآمدند... [همان‌ها] كه در سرزمين زندگان وحشت پراكندند» (6)
مالك دوزخ، آشوريان - يا به تلفظ عامه مردم آذربايجان «آسوريان» - را در قعر جهنم نگه داشته بود تا پاسخگوي دست بريدنها و شكم دريدنها و گوش و بيني بريدنها و دوشيزه سوزانيدن‌ها باشند آنها به مدت 2529 سال در حبس الهي محبوس بودند كه با شروع جنگ جهاني اول در سال 1914 نفرين شدگان الهي بار ديگر از جهنم رها گرديدند تا شايد با اعمال خير و نيك جبران مافات كنند ولي آنها دوباره كارهايي انجام دادند كه شايد تا ابد اين بار در قعر جهنم باقي بمانند.
آنها اگر در موقع «ورود» به جهنم خدايي بنام «آشور» را مي‌پرسيدند در «خروج» از جهنم در تحت نام حضرت مسيح سنگرگرفته و خود را «مسيحي نستوري» به رهبري ايل «جلو» معرفي كردند. آنها در آذربايجانمي‌خواستند كشور«آشورستان» را از كشورهاي مسيحي درست در قلب كشوري مسلمان. رهبر آنها در اين جنگهاي جانمانسوز كشيشي نستوري بنام «مارشيمون» بود كه با فريب روسها از حوالي استان حكاري كشور عثماني به آذربايجان آمده و با پول آمريكا و اسلحه روسها و با پشتيباني فرانسويها و هدايت و راهنمايي انگليسيها و تحت فرماندهي افسران صرب با قواي مركب از ارامنه و كلداني و گرجي مي خواستند مابين درياچه‌هاي اروميه – وان- گؤيچه «جمهوري مسيحي آشورستان» را تشكيل دهند. بدين ترتيب شهرهاي آذربايجان غربي مثل خوي، سلماس و اروميه و دهات آنها يكي پس از ديگري مورد هجوم ارتش هشتاد هزار نفري آسوريان قرار گرفته و افسران آسوري با آتش توپها و مسلسل‌ها و تفنگهاي تحويل گرفته شده از فرانسويان و روسيان و انگليسان به جان شهرهاي آذربايجان غربي افتادند. در اين موقع در استان آذربايجان غربي و بويژه در مركز آن يعني اروميه دولت براي سربازان خود اسلحه‌اي نداشتند و ارتش نه تنها داراي نيروي نظامي نبود بلكه فاقد مهمات و اسلحه جنگي براي دفاع از خود بود تا چه برسد به دفاع از مردم. چنانچه مقامات دولتي اروميه براي گرفتن اسلحه از دولت ايران دست به دامن كنسول فرانسه و روس مي‌شدند تا دولت ايران اسلحه در اختيار مسئولين قرار دهند. «منسنيور سوفتاك» در اين مورد مي‌نويسد كه «شهاب‌الدوله از من خواسته است براي گرفتن اسلحه از دولت ايران براي اروميه متوسل شوم اسلحه خانه اين شهر كاملا خالي است» (7)
در اين موقع كه ارتش اروميه فاقد اسلحه و مهمات بود به تحريك ژنرال چرناز ويوف روسي در ماه مه 1915 مارشيمون رهبر آسوريان از ايل جلو به نفع روسيه وارد جنگ با عثماني شد و چون در مقابل قواي عثماني قادر به مقاومت نبود از حكاري به آذربايجان غربي وارد و در دشت سلماس اتراق كرده و از آنجا شروع به حمله به شهرها و دهات آذربايجان كردند ولي در برخورد با كردان ايل شكاك به رهبري اسماعيل آقا سيميتقو متحمل تلفات شده و چون خوي را نيز نتوانستند بگيرند آنجا را دور زده به اروميه رفته و دوبار بازار اروميه را آتش زدند و از هر جنايتي دريغ نكردند. آنها تا آنجا پستي و دنائت از خود بروز دادند كه سر كودكان آذربايجاني را بريده و در كوچه‌ها با سر بريده فوتبال بازي ‌كردند.
«فتح‌الدين فتاحي» كه سفرنامه جد پدري خود ميرزا فتاح خان گرمرودي سرابي را با نام «سفرنامه ممسني» منتشر كرده در حواشي اين سفرنامه به مناسبتي در مورد حمله جلوها در خاطرات دوران كودكي خود را مي نويسد :
«آسوريان و متحدين آنها ارامنه و كلداني‌ها «چيزي نزديك به هشتاد هزار نفر و بلكه بيشتر مردان و جوانان سلحشور، جنگجو، بي‌باك و بي‌رحم و خون آشام داشتند. [آنها] در تحت سرپرستي و فرماندهي مارشيمون... به جنبش درآمده به شهرها و قريه‌ها و آباداني‌هاي آذربايجان ريختند. هردم، مردم بي‌گناه، بي‌دفاع، مسالمت‌جو و بي‌آزار را قتل عام كردند، بلكه با كله‌هاي نوزادان انساني در كوچه‌هاي اروميه تيله‌بازي نمودند، خانه‌ها و آبادي‌ها را آتش زدند ، مسجدها را ويران ساختند» (8)
بنظر مي‌رسد اگر كشور «جمهوري مسيحي آشورستان» در آذربايجان غربي تشكيل شده بود سردمداران بي‌رحم و خونخوار آنها مثل اسلاف خود در مورد اين قتل عام‌ها نيز كتيبه‌ها نوشته و «بازي فوتبال با سر بريده كودكان آذربايجاني» را نيز در آن كتيبه‌ها حك مي‌كردند تا از اسلاف خود در خونريزي و كشت و كشتار عقب نمانده باشند.
مرحوم «فتح‌الدين فتاحي» در مورد انعكاس جنايات خونخواران آسوري و ارمني و كلداني در ساير شهرهاي آذربايجان مي‌نويسد :
«خوب به خاطر دارم، هول و وحشت سرتاسر آذربايجان از جمله شهر دلاور و قهرمان تبريز را هم فرا گرفته بود. آذربايجاني‌ها آسوري‌ها و جنگ‌آوران خون آشام مارشيمون را جلو مي‌گفتند و از كلمه جلو چيزي شبيه وبا، طاعون، سيل، زلزله، آتش فشان، بلكه مهيب‌تر و وحشت‌انگيزتر از آن ... در ذهن زن و مرد آذربايجان مجسم مي‌شد»(9)
مرحوم «فتح‌الدين فتاحي» در ادامه مي نويسد : «مردم آذربايجان، علما و سادات، تجار و اعيان و اشراف كه از تهران و دولت مركزي مايوس و نااميد بودند از خليفه عثماني و فرماندهي قشون ترك كمك،‌الامان و الغياث خواستند. سرتيپ علي احسان پاشا مامور شد با پانزده هزار نفر سرباز زبده به كمك زنها و اطفال مسلمان آذربايجان بيايد و در عين حال قسمتي از جبهه شرقي اردوهاي عثماني را از افتادن بدست روس و انگليس و گول خورده‌هاي آنان ارمني‌ها و آسورها محفوظ بدارد. نفرات علي احسان پاشا از تخته سنگها و تيغه‌هاي كوه‌هاي سربه فلك كشيده با دست و ناخن بالا آمدند . آذوقه كافي نتوانستند بردارند، مقداري گندم بو داده [(قوورقا)] هر سربازي به جيب ريخته بود. تعدادي از آنها در كوهها پرت شده و يا از خستگي و گرسنگي مردند جمعي نزديك به ده‌هزار نفر ، بيست روز زودتر از آنچه كه روسها و مارشيمون تصور مي‌كردند به تبريز رسيدند و من با چشم خود در كوچه‌هاي تبريز ديدم كه سربازان دلير و باايمان علي احسان پاشا كفشي در پاي نداشتند،  سنگهاي تيز و تيغه‌هاي برنده كوهها كفش‌ها را دريده از بين برده بود. از پاهاي برهنه آنان خون مي‌چكيد. لباس تنشان همه پاره پاره شده، دست و بازو و چهره و صورت اغلب مجروح بود و رنگ به چهره نداشتند. لب‌ها و گونه‌ها از خستگي، تشنه كامي و گرسنگي پژمرده گرديده ولي چشمها پر از نور ايمان و قلب‌ها ، دل‌ها مالامال از شجاعت و اميد بود. تبريز غرق در شادي شده و به سينه‌هاي افسرده و مايوس مردم مژده زندگاني بازآمده همه از زن و مرد به كوچه‌ها ريختند و سربازان علي احسان پاشا اين فرشته‌هاي نجات را چون جان شيرين در آغوش گرفتند. آنها از جوان و مرد، سربازان علي احسان پاشا، همه با شرف و عفيف  بودند. طفل‌ها، بچه‌ها، كودك‌ها، دخترها، زن‌ها، جوان‌ها و مردهاي تبريز... آنها را غرق بوسه و اشك شوق ساختند و آنان از شرم و عفاف از سويي ، و از خستگي و گرسنگي از سوي ديگر ديده بر زمين دوخته بودند.
فردا صبح خورشيد ندرخشيده آفتاب نتابيده علي احسان پاشا و نفرات سلحشور او هنوز از خستگي راه نيارميده بلافاصله بعد از اداي فريضه صبح از تبريز رفته بودند. علي احسان پاشا با نفرات اندك و خسته خود يك شب نياسوده رفت و در دشت‌هاي نزديك خوي بطور ناگهاني و در لحظاتي كه هرگز انتظار نمي‌رفت و تصور نمي‌شد به مارشيمون، عده و كوچ ايلغار واردوي او برخورد و به معني واقعي و كامل كلمه آنها را معدوم كرد.
افسانه ريايي و مصنوعي دولت آسوري و ارمني و كلداني در مساحاتي از سرزمين‌هاي ايراني خوي، سلماس، اروميه، مياندوآب، مراغه و غيره و غيره و خاكهاي عثماني قارص، وان، اردهان غيره و غيره در بايگاني راكد تاريخ دفن شد و پرونده خونين پرماجرا و اندوه آوري كه ساخته و پرداخته دسايس انگليس و آرزوهاي خام جهانگيري روسيه تزاري بود براي ابد مختومه گرديد» (10)
بدين ترتيب هم اولين امپراطوري آشور و هم آخرين دولت آشورستان هر دو بدست تركان آذربايجان درهم كوبيده شد . تركان آنها را دوباره به قعر جهنم فرستادند اما اين بار چندان نابود كردند كه خروج از جهنم برايشان امكان‌ناپذير شده است.
اما آخر و عاقبت نهايي آسوريها، ارامنه، كلداني‌ها و سساير متحدين آنها در تشكيل «جمهوري مسيحي آشورستان» تا آنجا كه به دوستان انگليسي آنها مربوط است قابل تعمق مي‌باشند چون بانيان دولت آشورستان در هيچ كجاي جهان آبرو و حيثيتي براي خود نگذاشته بودند لذا بعد از تسخير بغداد توسط قواي انگليسي‌ها از آذربايجان بسوي بغداد فرار كردند. آنها در اين فرار به معني واقعي كلمه در حالت «گله‌هاي انساني» بودند. هيچ چيزي براي خوراك و پوشاك و دوا و درمان نداشتند و چون از محل سكونت ملسمانان مي گذشتند كه روزي آرزوي قتل عام آنها را داشتند لذا كمتر مورد اعتنا قرار مي‌گرفتند آنها وقتي بعد از تلفات بسيار وارد بغداد شدند تعداد زيادي از آنها از زن و مرد و پير و جوان و بزرگ و كوچك و سالم و مريض از سر ناچاري روي به «گدايي» آوردند و از صدقه سر انگليس آنها حرفه «گدايي» پيشه كردند.
چون اين مسئله «خفت‌آور» بود و پرستيژ انگليس‌ها را در مقابل ساير اقوام كه به آنها نيز قول‌هايي داده بودند پائين مي‌آورد و نشان مي‌داد كه انگليس‌ها پاي بند قرار و مدارها خود نيستند و دوستانشان را بعد از به كشتن دادن به «گدايي» مي‌اندازند لذا بنابه دستور محرمانه فرمانده ارتش انگليس «پيرمردها، پيرزن‌ها، مجروحين و بيماران، حتي اطفال شيرخوار را براي اينكه دست و پا را مي‌گرفتند و آذوقه و غذا و لباس مي‌خواستند و اينهم مقرون به صرفه و صلاح و مصالح جنگي نبود شب‌ها به دجله و شط‌ انداخته از بين بردند و مردان سالم را به بيگاري و كارهاي دشوار گرفتند»(11)
افسران و سربازان ارتش «جمهوري مسيحي آشورستان» مركب از ارمني‌ها ، كلداني‌، آسوري‌ها و گرجي‌ها كه در زمان قدرت و حمله به دهات آذربايجان گاه – گاهي دست به ناموس دختران معصوم و بي‌دفاع آذربايجاني دراز مي‌كردند تاوان عجيبي پس دادند. چه دوستان انگليسي آنها بعد از كشتن و غرق كردن پيرمردان و پيرزنان و اطفال و مريض‌ها در رود دجله و به بيگاري فرستادن مردان و جوانان سالم آنها «دخترهاي دوشيزه و زن‌هاي زيبا و محترم [آنها]را به سربازخانه ‌ تقسيم كردند.»(12) و آنچه را كه تركان آذربايجاني و عثماني از روي شرم و انصاف بر سر دشمن شكست خورده خود نياورده بودند دوستان مسيحي آنها بر سر ناموس آنها آوردند و زنان و دختران آنها را ميان سربازان عزب مزدور هندي و عرب و كرد تقسيم كردند.
البته چون آذربايجانيان مثل آشوريان اهل كتيبه‌نويسي در كوه و صخره‌ها نيستند لذا اين اعمال و افعال دوستان انگليسي آشوريها را در سينه كوهها و صخره‌ها نكندند تا حداقل آبروي آشوريهاي آلت دست و فعل انگليس قرار گرفته از بين نرفته و تا حدودي محفوظ باقي بماند.
البته اگر بعدا معلوم نشود كه انگليسي‌ها آن تصاوير را در سينه كوه و صخره نكنده باشند!!
پاورقي :
1

 
- اسناد باستاني آشور و بابل نوشته دانيل دي لوكنيل به نقل از امپراطوري آشور، دان ناردو ترجمه مهدي حقيقت‌خواه، انتشارات ققنوس، چاپ سوم زمستان 1383، تهران، ص 79
2- Quted in luckenbillT Ancient records of assyria and babulonia,vol.1.p.146
3- Annals of assurnasirpal, quoted in daniel d.lukenbill, ed, ancient records of assyria and babulonia 2 vols chicago : university of chicago press ,1926 .reprint : newyork : greenwood press, 1968,vol.1.p.147
به نقل از امپراطوري آشور، ص 12
4- Quoted in luckenbill,ancient records of assyria and babylonia, vol.2,pp 418 – 19   همانجا ص 103
5-                       Nahum,in bible , 2: 1-10     همانجا، ص 105
6-
7- ايران و جنگ جهاني اول (مجموعه مقالات سمينار) به كوشش : صفا اخوان، چاپ اول، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1380، ص 424 مقاله جنگ جهاني اول در غرب درياچه اروميه نوشته فلورانس البيه از دانشگاه سوربن پاريس.
8- سفرنامه ممسني، ميرزا فتاح خان گرمرودي، بسعي و كوشش فتح‌الدين فتاحي، انتشارات مستوفي با مقدمه استاد جواد صفي‌نژادف تهران، ص 189
9- همانجا، همان صفحه
10- سفرنامه محسني،صص 192-189
11- همانجا، ص 196
12- همانجا، همان صفحه

24 آوریل

این پست به پیشنهاد و درخواست یکی از خواننده های وبلاگ و با نزدیک شدن به 24 آوریل به موضوع بحث قتل عام مردم آزربایجان به دست ارامنه داشناکسیون  خواهد پرداخت:


قاراباغ و فاجعه خوجالی

  واحید قاراباغلی
آذربایجان بدلیل برخورداری اش از منابع زیرزمینی و روزمینی غنی و همچنین موقعیت ژپولتیک و استراتژیک اش همواره مورد توجه قدرتهای بیگانه و استعمارگر بوده است.ازاینرودر طول تاریخ به حوادث مختلف معروض مانده و یا حرکت های مختلف در آن روی داده است. در نتیجه این حوادث و اتفاقات آذربایجان ضربه های سنگین را متقبل شده و از سوی قدرتهای بیگانه مورد تجزیه قرار گرفته شده است. دولت و حکومت روسیه از جمله آن قدرتها می باشند. روسها به خوبی می دانستند که نهایتا” روزی مردم این سامان برای استقلال و آزادی وطن خود اقدام خواهند کرد به همین منظور در صدد چاره جویی و پیشگیری برآمدند از سوی دیگر روسیه برای دسترسی به آبهای آزاد و همچنین برای مقابله با امپراطوری تورک و مسلمان عثمانی درصدد آن برآمد که در منطقه قفقاز برای خود محافظ وستونهای را بیافریند تا منافع روسیه در این منطقه برای همیشه تضمین گردد. به همین منظور می بایست دولت مسیحی و طرفدار روسیه در منطقه قفقاز تاسیس می شد. ارامنه و کولی ها تنها ملتهای غیر مسلمان این منطقه بودند که از خود دولتی نداشتند در موقعیت اقلیت بوده و شرایط و جمعیت لازم برای دولت را دارا نبودند. تصمیم بر آن شد که تعداد زیادی از ارامنه ساکن روسیه,ایران,ترکیه,لبنان و سوریه و…به برنامه ریزی روسها به ایروان این شهر تاریخی آذربایجان و مناطق مجاور آن کوچ داده شوند تا ارامنه از لحاظ تعداد تقویت گردد. پس برای نیل به این اهداف در دوران حکومت های مختلف سعی در کم رنگ کردن نقش مسلمانان در قفقاز بر آمد. بدینسان در طول قرون اخیرا روسها بتدریج ارامنه ساکن در نقاط مختلف امپراطوری تزاری و همچنین دیگر کشورهای را برای سکونت در سرزمین قاراباغ به آنجا کوچ دادند تا نهایتا توانستند نسبت ترکیب جمعیتی را به نفع ارامنه تغییر دهند. در واقعیت ارامنه قاراباغ در طول تاریخ تا قرن نوزدهم اقلیت نا چیز قاراباغ را تشکیل می دادند. در نتیجه تداوم سیاسیت های روسیه تزاری ترکیب جمعیتی منطقه دستخوش تغییراتی قرار گرفت. در تغییر این ترکیب جمعیتی ارامنه در خاکهای مسلما نان ساکن شدند و در نتیجه وحمایت مادی و معنوی دولتهای بزرگ روس و انگلیس وبا اندیشه های ماکیاولی” ارمنستان بزرگ” دو حزب خینچاق و داشناک تشکیل شد. حزب های شکل گرفته بر اساس حمایتهای که از این دولتها می شدند فعالیتهای خود را با ترور و وحشت در داخل مرزهای عثمانی و قفقاز و خاکهای آذربایجان جنوبی آغاز کردند. روسیه تزاری بعد از اشغال دربند ,شهرهای شکی,گنجه و دیگر شهرهای آذربایجان را اشغال نمود. جواد خان خان گنجه در مقابل روسها مقاومت جانانه ای از خود نشان داد ولی نهایتا توسط روسها به شهادت رسید و گنجه در ژانویه سال 1804 به اشغال در آمده و روسها در سال 1805 پس از اشغال قره باغ ابراهیم خان خان قره باغ را مجبور به امضای سندی کردند که بر اساس آن وی ظاهرا” داوطلبانه الحاق قره باغ به خاک روسیه را می پذیرد که در واقع اینگونه نبود و وی برای امضای سند تحت فشار قرار گرفته بود که نتیجه آن منجر به آغاز جنگ معروف ده ساله ایران و روسیه گردید که با امضای عهد نامه های گلستان در سال 1813 و ترکمنچای 1828 بین دو کشور و الحاق اراضی شمالی رود ارس (آراز) به قلمرو امپراتوری روسیه خاتمه می یابد. تا زمان عقدعهد نامه های ترکمن چای و گلستان بیشتر اهالی قاراباغ را تورکهای آذربایجانی تشکیل می دادند. بر اساس آماری که روسها به سال 1832 داده اند 68./. درصد آذربایجانی و 32./. درصد ارامنه و دیگر ملتها نفوس قاراباغ را تشکیل می دادند. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران روسها سعی کردند تا با سرعت بیشتری نسبت جمعیتی قفقاز را بر ضد مسلمانان تغییر دهند. و همچنین در جنگهای بین ایران وروسیه ارامنه ایران و ترکیه بدلیل کمک های که به روسها کرده بودند روسها در عهد نامه ترکمن چای و مفاد بندهای 14 و15 معاهده کوچ ارامنه ایران را قید کردند. از آن زمان ارامنه از جاهای مختلف ایران کوچانده و در قاراباغ کوهستانی ساک شدند. که بر اساس آن ماده 35 هزار ارامنه از سلماس و اورمیه به ولایت قاراباغ کوچ کردند. ارامنه هم که از دیرباز در اندیشه های ماکیاولی خود به دنبال “ارمنستان بزرگ” بودند مسائل ژئوپلتیک را ارائه دادند و براساس این اندیشه خولیالی خود به پاکسازی به اصطلاح ” ارمنستان بزرگ” از عناصر تورک ومسلمان پرداختند و فجایع وحشتناک و ننگین و شرم آور و غیر انسانی خوجالی,خان کندی,عسکران و…بوجود آوردند. در جهت تحقق بخشیدن به اهداف شوم “ارمنستان بزرگ” بود که در سال 1914 م ارامنه عثمانی و دیگر ممالک اسلامی وارد بازیهای ضد اسلامی و تورک ستیز می شدند و وارد اتحادیه سیاسی و نظامی امپریالیستهای روسیه, انگلیس و فرانسه شدند. هر از گاهی به اقدامات تحریک آمیز بر علیه عثمانی دست زده و روستاهای عثمانی را مورد یورش و غارت و چپاول خود قرار می دادند . هشدارهای متعدد عثمانی و تدابیر مختلف و بخردانه دولت عثمانی موثر واقع نشد تا اینکه عثمانی ناگزیر به اعزام نیرو شد که منجر به شکست و فرار ارامنه به سوی قفقاز و ایران گردید. یک گروه 25 هزار نفری در سال1294 (شهریور ماه) به شهر سلماس و یک گروه 45 هزار نفری به ارومیه و گروههای دیگر به شهر های خوی/ سولدوز/مهاباد (سویوق بولاق) و قوشا چای (میاندواب) که در اشغال نیروهای متجاوز روسی بود وارد شدند. اهالی نجیب و مهماندوست آذربایجان علیرغم شرایط غیر قابل تحمل جنگ و قحطی و بدون توجه به دشمن ستیزی ارامنه و آسوریها را با برادران تورک خود در عثمانی صرفا به سبب احساسات مهماندوستی آنان را با آغوش گرم پذیرا شدند. اما آنان بدون توجه به آن همه محبت اعمال زشت خویش مانند دزدی/تجاوز به زنان / کشتار و قتل ادامه دادند.
آنان با کشتار مسلمانان تورک در شهرهای ارومیه و سلماس عملا” استیلای خود را به آذربایجان تکمیل و شروع به پاکسازی منطقه از نژاد تورک نمودند و مسلمانان و تورکها را دشمن اول خود قلمداد کردند. از سال 1828 تا اوایل قرن بیستم زد و خوردها و مناقشات محلی بین ارمنی ها و مسلمانان ادامه داشت و در جریان این در گیری ها از طرف روسها به ارمنی ها سلاح,اسب و دیگر تجهیزات داده بودند که اگر زمین مسلمانان را اشغال کنید مالکیت ان را بدست می آورید .وارامنه در چنین شرایطی با پشت گرمی به حمایت روسها به اشغال روستاهای آذربایجان سرعت بخشیدند و با فشار روسیه و انگلستان مناطق ااطراف ایروان به ارمنستان ملحق شد و مساحت اراضی این دولت به 9000 کیلومتر مربع می رسید به نحوی که در تمام این اراضی بیش از 350 ارمنی نمی زیست! در حالی که جمعیت آذربایجان بیش از 5/1 میلیون نفر بود. همچنین در سال 1920 منطقه گویچه و زنگنه به زور نیزه به فرمان استالین از خاک آذربایجان جدا شده و به ارمنیها داده شد که در نتیجه بین منطقه نخجوان و خاک اصلی آذربایجان فاصله افتاد و نهایتا” طرح ادعای بی اساس اراضی علیه آذربایجان و فعالیتهای جدائی طلبانه ارامنه از سال 1988 که ارمنستان و آذربایجان هر دو در ترکیب حکومت شوروی قرار داشتند مجددا” شدت گرفت و ارامنه ادعای مالکیت قره باغ را مطرح کردند وخواستار الحاق آن با ارمنی ها شدند و بار دیگر بر فتنه قره باغ کوهستانی که بر هیچ پایه و اساس تاریخی ,سیاسی و قومی استوار نیست دامن زده شد. طی سالهای 1988 تا 1989 ارامنه با حمایت و پشتیبانی ارتش شوروی با پیاده کردن عملیات از پیش طراحی پاکسازی قومی و بیش از 250 هزارنفر آذربایجانی که دراراضی قومی و قبیله ای خود می زیستند تا آخرین نفر از سرزمین خویش اخراج شدند و صدها نفر از ساکنین غیر نظامی وحشیانه به قتل رسیدند.
يك گور دسته جمعي در آذربايجان شمالي

عاقبت جدایی طلبی ارامنه که در سال 1988 با شدت بیشتری در قره باغ کوهستانی دنبال گشت به جنگ تحمیلی ارمنستان و آذربایجان تبدیل شد و در نتیجه سیاست تجاوز کارانه ارمنی که به اصول و قوانین بین المللی اعتنایی نشان نمی دهند. 20./. از خاک آذربایجان منجمله هفت شهرستان که در تقسیمات کشوری جز قره باغ محسوب نمی شود از سوی نیروهای مسلح ارمنستان که از نظر سلاح و سایر تجهیزات توسط روسها حمایت می شد اشغال شده و بیش از یک میلیون مسلمان از موطن و آبا اجداد خود وحشیانه اخراج شدند و دهها هزار انسان به قتل رسیده معلول شده یا به اسارت برده شدند.صدها منطقه مسکونی ,هزاران واحد ابنیه فرهنگی ,آثار تاریخی, مساجد ,عبادتگاهها ,قبرستانها و… را به منظور از بین بردن آثار مسلمانان با خاک یکسان کردند و به تغییر اسامی مناطق دست زدند. فاجعه خوجالی در نتیجه وحشیگریهای ارامنه فاجعه نسل کشی خوجالی که در قره باغ کوهستانی رخ داد در ردیف وحشتناک ترین فجایع جهان جای گرفت. در بامداد 26 فوریه سال 1992 (دوم اسفند) باز با مشارکت مستقیم لشکر 336 شوروی سابق که در آن برهه در شهر خان کندی قره باغ کوهستانی مستقر بودند به شهر خوجالی که حدود 7 هزار نفرآذربایجانی در آن سکونت داشتند حمله کردند قلدرهای سرکش ارمنی با کمک هواداران خارجی خود در همین شب شهر خوجالی را با خاک یکسان کردند. با پشتیبانی بخش وسیعی از وسایط سنگین نظامی متعلق به لشکر 336 شهر کاملا” نابود شده و به آتش کشیده شد اهالی غیر نظامی و غیر مسلح هدف قتل عام وحشیانه واقع شدند . کودکان زنان افراد سالمند و بیمار با سفاکی غیر قابل تصوری به قتل رسیدند . ارمنی ها در آخرین سالهای قرن بیستم جنایت تاریخی دیگری – فاجعه نسل کشی خوجالی را پدید آوردند در این قتل عام و نسل کشی 613 نفر از اهالی بی دفاع شهر خوجالی کشته شدند که از این تعداد 106 نفر زن , 83 نفر کودک و خردسال و 70 نفر پیر و کهنسال بودند . در نتیجه این فاجعه بیش از هزار نفر از اهالی غیر نظامی با اثابت گلوله مستقیم با درجات مختلف بدنی معلول شدند که 76 نفر از معلولین را پسران و دختران نا بالغ تشکیل می دهند در این فاجعه 1275 نفر به اسارت درآمدند و 150 نفر هم مفقود شدند.اعضای 8 خانوار به طور کامل قتل عام شده که 25 کودک پدر و مادر و 130 کودک هم یکی از والدین خود را از دست داده اند آنان که فقط جرمشان مسلمان و تورک بودنشان بود در آن روز زنده زنده در آتش سوزانده شده و سرهایشان بریده شده پوست بدنشان کنده و چشمان کودکان از حدقه بیرون آورده شده شکم زنان حامله با نیزه پاره پاره شده بود.اعمال ارامنه و هواداران خارجی شان در ارتکاب به فجایع قره باغ و خوجالی ضمن آنکه نمونه آشکار از نقض وقیحانه حقوق بشر و بی اعتنایی بی شرمانه به قوانین حقوق بین المللی بشمار می آید که با کنوانسیون ژنو, منشور جهانی حقوق بشر, معاهدات مختلف بین المللی در باره حقوق مدنی ,سیاسی, اجتماعی و فرهنگی ,منشور جهانی کودکان, منشور جهانی در باره حفاظت از زنان و کودکان هنگام وضعیت فوق العاده و مناقشات دیگر حقوق بین المللی ضدیت آشکار دارد. برای تصور ابعاد این فاجعه انسانی و مظلومیت مسلمانان آذربایجانی کافی است مقایسه ای بین تعداد آورگان کل جهان با آورگان آذربایجانی داشته باشیم : از 6 میلیارد جمعیت کره زمین 25 میلیون آواره هستند در حالی که از 8 میلیون جمعیت آذربایجان 1 میلیون آواره می باشند جای بسی تعجب است که تاکنون دولتهای متمدن جهان رویکرد صحیحی نسبت به فاجعه خوجالی اتخاذ نکرده و آن را به عنوان نسل کشی به رسمیت نشناخته اند در حالیکه بعضی از دولتها با باور به هذیانات تحریفکارانه و غیر مستدل ارمنیان در باره نسل کشی علیه امت “مظلوم ارمنی”!! توسط تورکها در اوایل قرن بیستم مصوباتی را در این خصوص به تصویب رسانده اند ولی نسبت به فاجعه نسل کشی خوجالی که نتیجه مستقیم وحشیگریهای ارمنیان در پایان قرن بیستم این بره زمانی که دنیای متمدن سعی در حفظ برتری حقوق بشر دارد هیچگونه عکس العملی نشان داده نشده است امروز در شرایطی که تمام جهان علیه تروریسم به مبارزه برخاسته است تروریسم ارمنی باید از سوی جامعه جامعه جهانی افشا شده و پاسخ شایسته خود را بیابد فاجعه ای که در تاریخ 26 فوریه سال 1992 توسط ارمنیان در شهرخوجالی پدید آمد تنها یک عمل تروریستی عادی نیست بلکه جنایتی است بی سابقه علیه تمام بشریت.
از یاد نبریم :
خان کندی – 26 دکابر 1991/ خوجالی 26 فوریه 1992/ شوشا8 می 1992/لاچین 17 می 1992/ خوجاوند 12 اکتبر 1992/ کلبجر 2 آوریل 1993 / آغ دره 7 ایول 1993/ آغ دام 23 ایول 1993 / جبراییل 23 آگوست 1993/ قبادلی 31 آگوست 1993/ زنگیلان 29 اکتبر 1993 و…که منجر به آواره شدن یک میلیون مسلمان آذربایجانی و به اشغال در آمدن 20./. از خاک مسلمانان آذربایجانی شدند.

منابع :
۱- قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس – صمد سرداری نیا – تبریز – انتشارات اختر 13۸۳
۲- سالهای خونین – محمد سعید اردوبادی – انتشارات اختر -تبریز1380 3- ویژه نامه ” آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه” – نشریه دانشجویی اویرنجی باخیشی – دانشگاه صنعتی امیر کبیر – کاری از آبتام 1383 4- هفته نامه نوید آذربایجان شماره های 142 سال سوم – 336 سال ششم 5- نشریه دانشجویی اردم – شماره 6 – سال دوم – خرداد 1382 – دانشگاه
تهران
۶- هفته نامه آوای اردبیل – چهارشنبه 13 اسفند 1382 – شماره 226 سال هشتم
۷- هفته نامه آراز – 15 اسفند 1381 – شماره۴
۸- هفته نامه چشمه اردبیل – چهارشنبه 9 اسفند 1381-شماره 115
9نشریه دانشجویی اویرنجی – دانشگاه امیر کبیر – اردیبهشت 80 – سال دوم – شماره 5
10- هفته نامه شمس تبریز – سال پنجم – شماره 131 – چهارشنبه 11 اردیبهشت 1381