Showing posts with label آثار تاریخی و دیدنی. Show all posts
Showing posts with label آثار تاریخی و دیدنی. Show all posts

Tuesday, May 18, 2010

كندوان

کَندُوان، روستایی است در استان آذربایجان شرقی، دارای جاذبه‌های گردشگری به دلیل شکل خانه‌های آن که به مانند کندوی عسل در دل کوه کنده شده اند. عسل از مهم‌ترین سوغات این روستا است.
کندوان یکی از سه روستای صخره‌ای جهان است که این موجب جذابیت بی‌نظیر آن شده است. معماری روستای کندوان و جاری بودن زندگی مردم در قالب بافت قدیمی‌ آن یک استثنا در دنیا به حساب می‌آید. چرا که دیگر در ترکیه و آمریکا کسی در کاپادوکیه و داکوتا زندگی نمی‌کند. 
کندوان روستایی است بنا شده در صخره و تنها سازه این دهکده را سنگ‌ها تشکیل می‌دهند. خانه‌ها هرمی ‌شکل هستند و برای دام‌ها نیز حفره‌هایی در سنگ‌ها بنا شده است.




کندوان منطقه‌ای ییلاقی از رشته کوه‌های سهند است که مراتع سرسبزش عشایر زیادی را به آن جا می‌کشاند. 

چشمه آب معدنی کندوان نیز یکی از جاذبه‌های این روستای ۶ هزار ساله محسوب می‌شود. آب این چشمه با کمترین درصد سنگینی برای درمان بیماری‌های کلیوی بسیار مفید است.
پرفسور «دیوید رول» باستان‌شناس مشهور انگلیسی در سفر به ایران و کشف نخستین مسیر پستی دنیا، قدمت کندوان در این مسیر را یکی از استنادات خود برای نظریه فرود آدم _ یکجانشینی بشر غار نشین و زندگی اجتماعی انسان‌ها_ قرار داده است.
http://urmulutaymaz.blogspot.com

Saturday, May 15, 2010

رصد خانه مراغه

رصد خانه مراغه ۱۶۷ سال پیش از احداث رصدخانه ی سمرقند ساخته شد و در زمانی یکی از معتبرترین رصدخانه های جهان بوده است. به طوری که در آن زمان به فرمان قوبیلای قاآن امپراطور چین و برادر هولاکوخان کارشناسانی برای آموزش و الگو برداری از رصد خانه ی مراغه به این شهر آمدند. این رصدخانه که بزرگترین رصدخانه جهان در دوره قبل از اختراع تلسکوپ است در زمانی که مراغه به عنوان پایتخت از سوی هلاکوخان مغول انتخاب شده بود بر روی تپه ای در غرب مراغه ساخته شد. این مرکز علمی مجهز به کتابخانه ای مشتمل بر ۴۰۰ هزار جلد کتاب و ابزار های اختر شناسی از جمله«ذات الربع» دیواری به شعاع ۴۳۰ سانتی متر و سایر امکانات مانند حلقه انقلابی و حلقه اعتدالی می باشد.به علاوه چون در آن زمان ارتباط علمی ایران و چین به علت استیلای مغولان در هر دو سرزمین برقرار شده بود دانشمندان چینی از جمله فائو وون جی در این مرکز فعالیت داشتند. همچنین فیلسوف و فرهنگ نامه نویس مسیحی «ابن العبری» در رصد خانه ی مراغه به تدریس کتابهای اصول اقلیدوس و المجسطی بطلمیوس مشغول بود.این مجموعه تا سال ۷۰۳ هجری آباد بود ولی پس از آن بر اثر زلزله های سخت و بی توجهی حکام رو به ویرانی رفت.

Friday, May 14, 2010

بقعه باباگرگر و چشمه دنگز


بقعه باباگرگر و چشمه دنگز
در قروه (قوروا) آزربايجان

دده قورخوت ياتيري و دنيز بولاغي

مهران بهاري

از وبلاگ بيجار-قروه، وئبلاگي ويژه مناطق آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/


سؤزوموز

در ٢٣ كيلومتري شمال شرقي بلوك اسفندآباد سابق در شهرستان قروه (قوروا) (١) آزربايجان (در تقسيمات كشوري فعلي در تركيب استان كردستان)، در دشتي فراخ روستاي باباگرگر و در اين روستا چشمه هميشه جوشان شفابخشي بنام "تنگز" (٢) وجود دارد. در فاصله دو كيلومتري اين محل و در مسير روستاهاي قصلان (قاسيلان) (٣) و دلبران (تالپيران)(٤) ، "زيارتگاه باباگرگر" ديده ميشود كه منسوب به امامزاده سيد جلال الدين (به گفته برخي از نوادگان امام باقر) و در ادبيات آشيقي تركي منتسب به دده قورخود است.

بقعه باباگرگر (بابا قورقور ياتيري)

قروه (قوروا)، شهري سردسير واقع در دشتي وسيع با معادن فراوان، سنگ هاي تزييني و ساختماني در اطرافش و با فرهنگ تركي در تمام نواحي شمالي و شرقي و جنوبي شهرستان و فرهنگ كردي در برخي نواحي غرب آن است. در ٢٣ كيلومتري شمال شرقي شهر، روستاي بابا گرگر كهنه (قديمي) قرار دارد كه بر اثر زلزله ويران شده است. اين روستا با طبيعت سبز در دشت نسبتا وسيعي واقع گرديده كه توسط تپه ماهورهاي طبيعي احاطه شده است. بلوك اسفندآباد كه در گذشته آن را «قلمرو علي شكر بيگ» مي گفتند در غرب استان آزربايجاني همدان واقع شده و مركز حكومت آن در سابق روستاي قصلان (قاسيلان) بوده است. معدن سنگ مرمري در اين ناحيه واقع شده بود كه تمام مرمرهاي قلعه حكومتي و مسجد دارالاحسان و اغلب عمارات و حمام هاي شهر سنندج از آن جا تامين مي شده اند. بلوك اسفندآباد در قديم داراي ٩٤ قريه بوده كه يكي از روستاهاي آن قريه باباگرگر است.

در اين محل چشمه‌هاي آهك‌ساز فراوان، برجستگي‌هايي به وجود آورده‌اند كه مشهورترين آنها «اژدها» با حدود ٣٠٠ متر طول ٥ متر ارتفاع و پهنايي بين ٤ تا ٧ متر نام دارد. هر اندازه ارتفاع آن افزايش يافته، پهناي شكاف آن نيز به علت رسوب‌گذاري جديد تنگ‌تر شده است. در شرق و شمال شرقي اژدها چند برجستگي در جهات مختلف، اما كوچكتر از آن وجود دارد كه محل شكاف خروج آب هنوز در وسط آن به چشم مي‌خورد. اين برجستگي‌هاي كوچكتر را دست‌هاي اژدها مي‌نامند. در چندين نقطه آب از شكاف زمين بيرون مي‌آيد و حفره‌هاي خروج گاز آن نيز فعال است. طعم آب آن شور و تلخ و گويا براي امراض سوداوي و جلدي مفيد است.

در فاصله دو كيلومتري اين محل و در مسير روستاهاي «دلبران» (تالپيران) و «قصلان» (قاسيلان) "زيارتگاه بابا گرگر" منسوب به امامزاده سيدجلال الدين ديده مي شود كه به گفته اهالي از نوادگان امام باقر (ع) است. اين بقعه از ديدني‌هاي شهرستان قروه و امامزاده‌ي معتبري است كه در روستاي باباگرگر (گورگور) و در شهرستان قروه (قوروا) آزربايجان واقع شده است. امام زاده باباگرگر مکان مذهبي معتبري است كه به باوه گرگر نيز مشهور است.

مدفن اين امام زاده بر صخره سنگي بلندي حاصل از آب ها و گازهاي معدني ساخته شده است. مقبره امامزاده از چند بخش تشكيل يافته، اتاق اصلي و گنبدي شكل آن در بخش جنوبي و اتاق هاي ديگر در ضلع شرقي جاي دارد. ورودي بنا به صورت ديوارچيني از خشت و قلوه است و پوشش چوبي دارد و اتاق مقبره داراي گنبدي شلجمي است. در ساخت گنبد از سنگ هاي لاشه اي محلي روي پايه هاي خشتي و سنگي استفاده شده است. اين بقعه داراي تزئينات خاصي نيست. تاريخ دقيق ساخت بقعه مشخص نيست، ولي به نظر مي رسد كه پيش از دوره حاكميت دولت تركي-آزربايجاني قاجار و توسط معماران محلي ساخته شده باشد.

باباگرگر - دده قورخود:

گرگر-قورقور كلمه اي تركيبي تركي است. در زبان تركي "قورQor " به معاني جرقه، شراره، اخگر، آتشپاره و .... است. (قورخانه به معني زرادخانه از همين ريشه است). همچنين "گورگورGürgür " به معاني آبشار و شعله، و "قورقورQurqur " نيز به معاني آواي درهم و بر هم، ظرف آهني براي نوشيدن آب، ناودان كوچك، قوطي آهني بيضي شكل، .... است. علاوه بر نام خود "گورگور"، اكثريت مطلق اسامي جغرافيايي پيرامون آن نيز اعم از روستا و رود و كوه و تپه و .... از جمله در غرب "آجي چاي"، در جنوب "اوچ بلاغ (اوچ بولاق)"، "قره خان بلاغ (قاراخان بولاق)"، "ديره كلو (ديره كلي)"، "قزلجه كند (قيزيلجا كند)"، و در شمال غربي "دوغان"، "باشلوجه (باشليجا)"، "قوچاق"، .... همه تركي است.

گرچه محتمل است كه نام "گورگور" و يا "قورقور" داراي معاني فوق الذكر بوده باشد، اما با اينهمه بعضي از اهالي ترك، در ادبيات فولكلوريك تركي و آزربايجاني و حتي محققين، باباگرگر را با "دده قورقود" و بقعه باباگرگر را با مزار دده قورقود يكي ميدانند. بويژه در ادبيات آشيقي تركي، مزارهاي با نام گرگربابا، به دده قورقود انتساب داده مي شوند. در واقع مردم منطقه نيز، به اين بقعه شريف اعتقاد وافري دارند و در مورد اين سنگ كه به شكل اژدهاست، قول هاي مختلفي روايت شده است. "بابا گرگر" ترجمه و تلفظ فارسي "دده قورقوتDәdә Qorqut " تركي است. "قورخود" و يا "قورخوت" در زبان تركي به معني سهمناك، مهيب و انديشناك و از ريشه "قورخو" به معني ترس است و با تلقي مردم محلي از صخره بزرگ اژدها مانندي كه آرامگاه بر روي آن ساخته شده نيز هماهنگي كامل دارد. (گرچه امروزه در تركي آزربايجاني اكثرا فرم "قورقود" بكار ميرود، با اينهمه شكل صحيح اين نام به ويژه در تركي آزربايجاني "قورخودQorxud " و ترجيحا "قورخوتQorxut " ميباشد). امروز در منطقه ترك نشين شمال خراسان-افشار يوردو- در شهرستان تركي بجنورد نيز محلي بنام "قورخود" وجود دارد.



يكي از محققين ايراني در باره مكانهاي با نام باباگورگور و ارتباط آن با دده قورقوت چنين مي گويد: "در نقلي قولهايي كه از برخي از آشيقان ميشود، رواياتي مبني بر آنكه دده قورقود با پيغمبر اسلام ملاقات كرده و پس از ديدار با وي در راه بازگشت، دين اسلام را به طوايف ترك اوغوز آموخته است. آنگونه كه ما شنيده ايم در استانهاي "كرمانشاه" و خوزستان، همچنين در خاك عراق، مكانهايي با نامهايي مانند باباگورگور، باباغرغر و .... وجود دارند. نام اين اماكن با روايات نقل شده از آشيقان منطبق است و مي توان به همچو استنباطي رسيد كه دده قورقود در زمانه خود، شخصي مشهور بوده و در مسير خود به حجاز براي ديدار با پيغمبر اسلام، در محلهايي كه اتراق نموده نام خود را به يادگار گذارده است. اين محلها در راه آزربايجان، كرمانشاهان، خوزستان و عراق بوده و در يك مسير قرار دارند. باباگرگر و بابا غرغر، تلفظ فارسي و عربي دده قورقود است." (دده‌ قورقود داستانلارينين مضمونو و اونلارين يارانما- يازييا آلينما تاريخي، سميرا اعاشه‌طلب- ادبيات فارسي- دانشگاه علامه طباطبايي )(٥)


افسانه دده قورقود از آلتايهاي سيبري به تركستان و از تركستان به قفقاز و خاورميانه و از قفقاز و خاورميانه به سوي آناتولي و آسياي صغير و بين النهرين راهي طولاني طي نموده، حكايات آن در هر كدام از اين سرزمينها بارها و بارها از سوي توده هاي تورك خوانده شده است. با هر خوانش، متقابلا بخشهايي از بافت و رويدادهاي آن سرزمين را در خود جذب نموده و به واقع قورخودي نو آفريده شده است. بدين ترتيب هر قورخود در حالي كه ادامه دهنده قورخود پيشين و غير از آن است، در عين حال خود او نيز است. افزون بر آن در دنياي تورك، روشن بينان خردمندي كه به حيات معنوي توده ها جهت ميداده اند از سوي خلق قورخود ناميده شده اند. به همين سبب است كه در دنياي تورك، ما نه با يك دده قورخود بلكه با سيستمي از دده قورخودهاي معنوي-تباري مواجه ميشويم و باز به همين سبب است كه در مناطق مختلف دنياي تورك، از ازبكستان تا آنادولو و توركمان ائلي در عراق و بويژه در آزربايجان از دربند تا قروه (قوروا)، مزارهاي بسيار قورخود مشاهده ميشود. تا قورخود دربند و قروه (قوروا) آزربايجان، صدها قورخورد ديگر وجود داشته است و دده قورخودي كه در كتاب دده قورقود از آن نام برده ميشود نيز تنها يكي از آخرين نمايندگان سلسله قورخودهاست. شخصيت و افسانه هاي دده قورقود متعلق به دنياي توركي و دده قورخود و افسانه هاي دده قورخود ميراث مشترك همه خلقهاي تورك است. آنچه كه انحصارا به آزربايجان تعلق دارد گونه اي از آن يعني كتاب دده قورخود است كه بلاواسطه در آزربايجان (تركيه، قفقاز و ايران) شكل نهايي خويش را پيدا نموده و به تركي آزربايجاني نگاشته شده است.


دنيز بولاغي: چشمه‌ آب معدني بابا گرگر


در ١٨ كيلومتري‌ شمال‌ شرقي‌ شهرستان‌ قروه (قوروا)‌، در روستاي‌ باباگرگر، در فاصله چند صد متري اين مدفن چشمه‌اي‌ جوشان‌ هميشه‌ مي‌خروشد كه‌ به‌ آن‌ "دنگز" (دهنز، دكنز) مي‌گويند كه يكي از مهمترين چشمه هاي آب معدني آزربايجان (قرار گرفته در تركيب استان فعلي كردستان) است. "تنگيز" لغتي در تركي باستان به معناي رودخانه بزرگ، درياچه و دريا بوده، معادل آن در تركي نو، "دنيز" (در تركي چوواشي، "تنگير") ميباشد.


آب‌ اين‌ چشمه‌ كه از دل زمين مي جوشد،‌ در استخري‌ عميق‌ و مدور به‌ محيط ‌ ٢٠٠ متر جمع‌ مي‌شود و منظره جالبي ايجاد مي كند. اين‌ آب به‌ علت‌ وجود املاح‌ معدني‌ به‌ ويژه‌ گوگرد رنگ‌ آن‌ مايل‌ به‌ سرخ‌ است‌ و در بعضي‌ مواقع‌ به‌ رنگ‌ زرد مايل‌ به‌ نارنجي ليمويي‌ در مي‌آيد. اين نوع آب ها از دسته آب هاي كلرو بيكربناته مخلوط گازدار و داراي طعم مخصوصي اند و در تركيب خود انيدريد كربنيك داشته و آرام بخش هستند و ظاهرا براي برخي بيماري هاي دستگاه گوارش مانند سوء تغذيه و نيز راشيتيسم‌ و درمان‌ تورم‌ امراض‌ سودايي‌ و پوستي‌ بسيار موثر اند. علاوه بر اينها چشمه آب تلخ پيرصالح در محدوده شهرستان بيجار (بايجار) براي درمان بيماريهاي رماتيسمي مفيد است.


اين چشمه مورد توجه اهالي محل و مسافران است و همه ساله افراد زيادي از ساير شهرستانها و استانهاي هم جوار براي درمان بيماريهاي پوستي و گوارشي به اين چشمه مراجعه مي كنند. چشمه‌ دنگيز و امامزاده‌ باباگرگر و برجستگي مربوط به اژدها در كنار آن‌، از مكان‌هاي‌ طبيعي‌ و تاريخي‌ و از قابليت‌هاي جهانگردي و زيارتي مناسب اين بخش از آزربايجان و فعلا يكي از جاذبه ها و تفرجگاه هاي مهم استان كردستان محسوب مي شود.


برخي از گورگورها و دنگزهاي ديگر:


در آزربايجان جنوبي، ديگر مناطق ترك نشين ايران، در بخش آزربايجاني شرق تركيه، و همچنين در ميان منطقه زيست دياسپوراي تركان آزربايجاني در عراق، مناطق بسياري با نام گورگور وجود دارند. از آن جمله اند:


گورگوربابا در كركوك, توركمان ائلي- عراق: گورگوربابا نام منطقه اي نفتي در آغوش تپه هاي جنوب غربي كركوك و نخستين منطقه نفتي كشف شده در عراق و يكي از بزرگترين آنها در جهان است. گورگوربابا به سبب وجود آتشي جاويدان (سؤنمه¬ز اود، نار الازليه) كه كاملا در وسط منطقه نفتخيز قرار گرفته به دليل عظمت و حشمت اين آتش و شعله هايش كه يكي پس از ديگري سر مي كشند، شهره است. آتش هميشه روشن گورگوربابا از باد و باران و برف و سرما و طوفان متاثر نمي شود. و اين خصوصيات باعث شده اند كه مردم به اين آتش و منبع آن به چشم پديده اي مقدس بنگرند. روايت مي شود كه حتي چنگيز خان نيز در مقابل عظمت آتش گورگوربابا زانو زده و دعا نموده است. آتش جاويد گورگوربابا در ادبيات دياسپوراي تركان آزربايجاني عراق (توركمان) سمبل حسرت بي پايان است. يكي از مشهورترين نظيره ها براي اثر جاودانه شهريار، حيدربابا، در توركمان ائلي عراق و بنام "گورگوربابا" سروده شده است . (٦)


در شرق تركيه: در نواحي آزربايجاني شرق تركيه، تپه هائي به نام گورگوربابا و گورگور وجود دارند.


در آزربايجان جنوبي:


گورگوردره و گورگور گدييي در ميشوداغ, گونئي: در ميشو داغ (كوههاي مشيو) شهرستان گونئي (شبستر ويا ارونق و انزاب) يك دره و يك گديك بنامهاي گورگور دره (دره طنين دار) و گورگور گدييي (پيچ گورگور) وجود دارند.


گورگور چاغلاياني (آبشار) خياو چاي در ساوالان داغي: گورگور به آبشار واقع در مسير خييووچاي (رودخانه خياو) اطلاق ميشود كه در جنوب روستاي موئيل مشگين شهر و در ارتفاع ٢٦٠٠ متري از سطح دريا واقع است. بلندي آبشار حدود ١٢-١٠ متر بوده و از نظر حجم جريان قابل توجه ميباشد. حوضچه اي دايره اي شكل در محل ريزش آب ايجاد شده است. آبشار گورگور بعلت منظره جالب طبيعي و وجود ماهي قزل آلاي خال قرمز در رودخانه و حوضچه پايين دست و برخورداري از موهبت آبگرم معدني ملك سوئي (ملك سويو) و چشم اندازي از كوهستان ساوالان (ارتفاعات دلي آلي، آيقار، هرم و كسري) جذاب و ديدني است. آبشار گورگور ساوالان در حدود ١٢ متر ارتفاع و ٢٠٠ مترمربع محوطه گردشگاهي دارد و در يكي از زيباترين نقاط طبيعي استان يعني دامنه شمالي كوه ساوالان واقع شده است. دسترسي به آن تا دامنه‌هاي كوه با ماشين و بقيه با پاي پياده امكان‌پذير است. اين آبشار همراه با ديگر عناصر زيبا و بديع طبيعي مانند يخچالهاي دائمي، چشمه‌هاي آب گرم و آب معدني متعدد، و پوشش گياهي مصفا فضايي مناسب و دلپذير براي علاقه‌مندان زيبايي‌هاي طبيعت بوجود آورده و هر ساله هزاران نفر را جذب مي كند.


گورگور داغي در سوغورلو (٧) (تخت سليمان), تيكان تپه (تكاب): ورقه تخت سليمان در چهار گوش تيكان تپه (تكاب) از استان آزربايجان غربي و زنجان واقع است. در اين حوزه كوهستاني كوهي بنام گورگور با ارتفاع ٢٩٠ متر وجود دارد.


درياچه دنگز در لارستان: در جنوب ايران و در حاشيه تنگه هرمز، در شمال لار درياچه اي با نام تركي دنگز (angzd) وجود دارد كه يادگار سكونت تركان در قرون اوليه عهد اسلامي در اين مناطق است.

----------------------------

١- قوروا Qurva (قروه، قروا، قوربا، ....): كلمه اي تركي به معني نهال نو، برگ تازه جوانه زده و نيز ظرفي چرمي براي حمل آب (قوروا به زبان مغولي به معني عدد سه است).


٢- "تنگز" كلمه اي به تركي قديم و به معني دريا. معادل آن در تركي نو، "دنيزDәniz " ميباشد.


٣- تالپيرانTalpıran و يا دالبيرانDalbıran (دلبران، دلبرن، ....) كلمه اي تركي و به معني پرنده اي كه بال و پر مي زند (از ريشه تالپيماق-دالبيماق به معني بال و پر زدن پرنده).


٤- قاسيلانQasılan (قصلان، قسلن، ....) كلمه اي تركي به معني لرزنده و لرزان (از ريشه قاسيلماق به معني لرزيدن).


٥- http://qorqud.blogspot.com/110658202972565597


٦- http://kerkuk-az.blogspot.com/

٧- سوغورلوSuğurlu (سغورلوق، سوغورلوق، ....): نام قديمي و تركي تخت سليمان به معني محلي كه در آن سوغور فراوان مي باشد (سوغورSuğur : نوعي خرگوش).

Tuesday, May 11, 2010

"مهدعليا گوهرشادآغا بيگم" دختر "امير غياث الدين ترخان تيمورى"، بنيانگذار مسجد گوهرشاد




"مهدعليا گوهرشادآغا بيگم" دختر "امير غياث الدين ترخان تيمورى"، بنيانگذار مسجد گوهرشاد

مسجد گوهرشاد؛ بنيانگذار و موقوفات آن

مهدعليا، گوهرشادآغا يا گوهرشاد بيگم از اشراف زنان خراسان بوده است. وى زنى بسيار باتمكّن، باوقار، خردمند، باثروت و بااحتياط بود كه به كثرت رحم و اطعام و انعام و صدقات و خيرات و مبرات موصوف و در حسن تدبير و سياست و حيا، مقامى والا داشت. به گفته مرحوم حاج ملاهاشم خراسانى در كتاب منتخب التواريخ: مخدره گوهرشادآغا مسلما شيعه بوده و در كمال اخلاص و حسن عقيده مسجدى را در مشهد مقدس بنا نهاده، ومى توان گفت، كه اين مسجد مقدس قديمى ترين مسجد موجود شيعه در اين ناحيه است.
وى به سال 780 هـ.ق ديده به جهان گشوده است و در روز نهم رمضان سال 816 هـ.ق در سن هشتادويك سالگى بر اثر وسوسه جمعى ، ميرزا سلطان ابوسعيد بن سلطان محمد بن مير انشاه بن امير تيمور كه برادرزاده شاهرخ بود در هرات فرمان قتل او را داد و سرانجام، وى را به شهادت رساندند و پيكرش را در مدرسه گوهرشاد كه خود، آن را ساخته بود در هرات، كنار مزار شوهرش به خاك سپردند. پسرش، ميرزا بايسنقر نيز در اين مدرسه، در جوار قبر مادر و پدرش مدفون گرديده است.


پدر گوهرشادآغا، امير غياث الدين ترخان است كه يكى از امراى عهد تيمورى بوده، و در جنگهاى بزرگى شركت داشته و چنگيزخان او را ـ ترخان ـ كرده بود. ترخان يا آغاجى يا آغجى ، عنوان منصب خاصى در دستگاه امراى ماوراِءالنهر وخراسان بوده است كه صاحب اين منصب، واسطه ميان سلطان و رعيت بوده، و به خاطر حشمت و نفوذى كه داشته، بدون التزام به رعايت نوبت و رخصت، نزد سلطان بار مى يافته است، اصولاً در دوره مغول، براى متصدى عنوان ـ آغاجى ـ غالباً لقب ـ ترخان ـ tarxan را به كار مى برده اند.
به نقل جوينى : ترخان، آن بوَد كه از همه مؤونات معاف بوَد و در لشكر كه باشد، هر غنيمت كه يابد، وى را مسلم باشد، و هرگاه كه خواهد در بارگاه بى اذن و دستورى درآيد، و وى را لشكر و مرد و مركب و تجملات چندان كه در حد و حصر نيايد....
مادر گوهرشاد آغا، بانو خان زاده بيگم است كه در ماه رجب سال 814هـ.ق در مشهد مقدس وفات كرده و در جوار مرقد مطهر حضرت رضا(ع) مدفون گرديده است.
همسر گوهرشادآغا، اميرزاده شاهرخ بن امير تيمور گورگانى مى باشد كه در روز پنج شنبه چهاردهم ربيع الثانى سال 779 هـ.ق متولد ودر سال هشتصد وپنجاه هـ.ق در شهر رى درگذشته كه جنازه اش را به هرات حمل نمودند و در مدرسه گوهرشاد آغا دفن گرديد، دوران سلطنت شاهرخ چهل وسه سال بوده است.
فرزندان گوهرشاد آغا: اين بانوى محترمه داراى دو پسر بوده است؛ يكى به نام: ميرزا ابراهيم يا ابراهيم سلطان كه در ماه شوال سال 796هـ.ق متولد و در ماه شوال سال 837 هـ.ق درگذشته و پسر ديگر گوهرشاد ـ آغا به نام، ميرزا بايسنقر بود كه در سال 802 هـ.ق متولد شده و در سال 837 هـ.ق درگذشته است.
پسران گوهرشاد آغا هنرمند بوده اند: هر دو پسر اين بانوى بزرگوار به حسن خط و ساير كمالات ممتاز بوده اند بدين شرح:
ميرزا بايسنقر، خوش طبع و هنرمند و هنرپرور بود ودر خط ثلث، سرآمد خطاطان محسوب مى شد. در كتابخانه اش پيوسته چهل نفر از خوشنويسان و تذهيبكاران و نگارگران مشغول كتابت و تذهيب و تصوير بوده اند. كتيبه پيش طاق مسجد گوهرشاد مشهد به خط ثلث از همين ميرزا بايسنقر پسر گوهرشادآغا است كه در بيست سالگى آن را نوشته و از قدرت و قوت قلم، معجزه اى به يادگار گذاشته است در اين مسجدى كه از بناهاى مادرش مى باشد. همچنين، كتابت بزرگترين قرآن موجود كه طول هر صفحه آن دو ذرع ونيم و عرض آن يك ذرع و دو گره است و به خط محقق، از جمله آثار ارزنده او است كه هم اكنون برخى از صفحات آن در كتابخانه آستان قدس و كتابخانه آقاى على اصغر مهدوى در تهران موجود است و نگارنده اين سطور موفق به زيارت آن شده است.


ترتيب شاهنامه و الحاق مقدمه معروف بايسنقرى بر آن توسط همين اميرزاده در سال 829 هـ.ق صورت پذيرفته است.
بايسنقر ميرزا دوستدارترين و بانى زيباترين مكتب كتابسازى در ايران بوده است، و در هيچ دورانى به اندازه زمان او نسخه هاى نفيس و زيبا نوشته و تصوير نشده است، به طورى كه كمتر كتابخانه اى در جهان هست كه از كتاب هاى بايسنقر نسخه اى در آن يافت نشود.
جذب هنرمندان: اين اميرزاده توجه خاصى به هنر نشان مى داد و هر كجا كه هنرمندى سراغ داشت، با اجلال و تعظيم، او را به كارگاه خود جذب مى كرد، با آن كه در هرات، صحافان و جلدسازان استاد به هم مى رسيد، مع ذلك، به آنان اكتفا نكرده، در تبريز، استاد قوام الدين مجلد تبريزى كه در صحافى و هنرهاى جلدسازى به غايت اشتهار داشت و صيت شهرت او به هرات نيز رسيده بود، را از تبريز به هرات آورده در كتابخانه گماشت و مورد توجه قرار داد. وى در صحافى انواع هنرنمايى مى فرمود از جمله، معرق را كه تا آن عهد وجود نداشت، ابداع كرد. معرق سازى ، نخست، با اصطلاح آن روز منبت جلد خوانده مى شد. غير از او، استاد ولى الله سميعى نيشابورى ، سيف الدين نقاش و احمد بن محمود كمال مذهب، از آن جمله بوده اند.
پسر ديگر گوهرشادآغا، نواب ميرزا سلطان ابراهيم بن ميرزا شاهرخ برادر ميرزا بايسنقر به غايت مستعد و هنرمند و فاضل بود و نيكو مى نوشت و فضلى به كمال داشت و از مولانا پير محمد شيرازى تعليم گرفت.
هم اكنون قرآنى به خط نسخ بسيار عالى از ميرزا سلطان ابراهيم در موزه كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است به شماره 414 كه آن را در سال 827 هـ. ق نوشته است و در همين سال وقف بر روضه منوره حضرت رضا (ع) كرده است. در آخر اين قرآن آمده:
كتبه اضعف عبادالله الرحمن ابراهيم سلطان بن شاهرخ بن تيمور گوركان عفا الله عنهم، فى سنة سبع وعشرين وثمانماية الهجرية... .
هم چنين، كتيبه سنگى به خط ثلث سه دانگ عالى با رقم ( كتبه ابراهيم سلطان) بر سر در مدخل صحن ميرعلاءالدين در شيراز موجود است. قاضى ميراحمد گويد: ميرزا سلطان ابراهيم بن ميرزا شاهرخ آيه: اِنَّ اْلمُتَّقينَ فِي جنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقتَدِرٍ را به خط ثلث بر سنگى نوشته به تبريز فرستاد تا سنگتراشان كنده به شيراز برده، بر در دكان عمارتى كه وى در ميان صحن مسجد جامع بزرگ شيراز كه در زمان سامانيان احداث يافته و ميرزا آن عمارت را در شهور سنه عشرين و ثمانمايه ساخته[است]، نصب نموده....
كتيبه هاى مدارسى كه در شيراز در آن ايام، خود، احداث نموده مثل: دارالصفا و دارالايتام، به خط او بوده و در عمارت بقعه ظهيرى نيز به خط ميرزا است و در صفحه مقبره شيخ العاشقين، شيخ سعدى شيرازى غُفرله، اين غزل به خط آن بى بدل بر ازاره آن، به كاشى تراشى مسطور است:
به جهان خرم از آنم جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
نـه فلك راست مسلّم نه ملك را حـاصل آن چه در سرّ سويـداى بنى آدم از اوست
شادى و غـم برِ عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شـادى آن كاين غم از اوست
پادشـاهى و گدايى برِ ما يكسـان است كه بدين در همه راپشت اطاعت خم ازاوست
سعديـا گر بكنـد سيل فنا خانـه عمـر دل قوى دار كه بنياد بـقا محـكم از اوست
و در شهور سنه خمس وثلاثين و ثمانمايه نوشته و مصحفى به قطع دو ذرع در طول و يك ذرع و نيم درعرض نوشته (نظير آن چه برادرش بايسنقر نوشته است) و وقف بر مزار بابا عماد الدين لطف الله نموده است.
ميرزا سلطان ابراهيم ، هم چون برادارش، ارباب فضل واستعداد را دوست مى داشت و با ايشان محشور بوده، از جمله: اعلم المورخين، مولانا نور الدين لطف الله المشتهر به حافظ ابرو هروى ، متوفى 834 هـ.ق در زنجان ، كه تاريخ موسوم به زبدة التواريخ بايسنقرى به اسم ميرزا بايسنقر نگاشته، بعد از رحلت بايسنقر به شيراز رفته و در خدمت ميرزا سلطان ابراهيم ميرزا بود. هم چنين، عمدة الفضلا، مولانا شرف الدين على يزدى متوفى 853 هـ. ق نيز در خدمت ابراهيم سلطان در شيراز بود و تاريخ ظفرنامه را به عنايت و رعايت نواب ميرزا ابراهيم سلطان و پرتو التفات و همراهى جمعى كثير از فضل و ارباب استعداد كه در آن اوان در آن مكان به واسطه نوشتن تاريخ مجتمع بودند نوشته است.
هرمان اته گويد: ميرزا ابراهيم سلطان پسر شاهرخ با رنج زيادى ، كليه مصالح و مواد مربوط به زندگى تيمور را به فارسى و تركى جمع آورى و مقايسه و تدوين كرد و براى انشا و تحرير تحويل شرف الدين على يزدى داد.
خواندمير مى نويسد: ميرزا ابراهيم سلطان به وفور مكارم اخلاق و محاسن آداب و تربيت اهل فضل و هنر و رعايت هنرمندان دانشور، از ساير سلاطين دودمان صاحب قرآن ظفر قرين، امتياز تمام داشت و در باب تقويت امور شريعت بيضا و ترويج مهام ملت غرّا، همواره علَم سعى و اهتمام مى افراشت و كتاب بلاغت آيات ـ ظفرنامه ـ كه خامه هيچ كس از اهل فضل، هرگز، چنان تأليفى در سلك انشا نكشيده، به يمن التفات آن خسرو فرخنده صفات، به عرصه ظهور رسيد و اشرف الفضلا و ابلغ الفصحا، مولانا شرف الدين على يزدى را به سبب تصنيف آن نسخه شريف به نوعى منظور نظر انعام و احسان گردانيد كه صيت آن در اطراف آفاق مشهور گرديد.
اين بود نمونه اى از دانش پرورى وتربيت اهل فضل و هنر توسط دو پسر گوهرشاد آغا.
آثار مهدعليا، گوهرشادآغا
چنان كه اشارت رفت، شخص مهدعليا گوهرشادآغا نيز به هنر و دانش پرورى مشتهر بود، پيوسته گروهى از ماهرترين مهندسين، استاد قوام الدين شيرازى معمار بوده است. از جمله آثار گوهرشادآغا:
1 ـ مسجد جامع مهد عليا گوهرشاد بيگم: در هرات است كه در غايت نزاهت و تكلف و نهايت عظمت ولطافت است وهر جمعه در آن مقام لازم احترام، جمعيت تمام دست مى دهد و به رفعت و وسعت مزين و محلّى است.
2 ـ مدرسه و خانقاه مهد عليا گوهرشادآغا: در هرات كه به حيله تكلف و به انواع زيب و زينت مُحلّى و آراسته و به وفور فسحت و كثرت متانت از اكثر بقاع اين بلده جنت صفات ممتاز و مستثنى است و در اين اوقات چهار نفر از علماى پسنديده صفات در آن بقعه فايض البركات به درس و افاده قيام مى نمايند و از موقوفاتش به حظى وافر محظوظ و بهره ور مى گردند. خواندمير نام چند تن از استادان برجسته اين مدرسه را ياد كرده است، از جمله: مولانا كمال الدين مسعود شروانى ، متوفى به سال 905 هـ.ق كه اعلم علماى خراسان و مدرس اين مدرسه بوده است و خواجه عبد الرحمن اوحد. آغاز احداث بناى اين مدرسه كم نظير يا بى نظير به وسيله گوهرشادآغا در سال 820 هـ.ق بوده است و در سال 841 يا 836 هـ.ق بناى آن به اتمام رسيده است و در كنار آن، كتابخانه و بيمارستان ومهمانسرا نيز احداث كرده است. اين مجموعه فرهنگى توسط گروهى از معماران برجسته به رياست استاد قوام الدين شيرازى معمار، ساخته شده است و خطاط مشهور، موسوم به جعفر جلال هروى ، خطوط كتيبه هاى آن را نوشته و استاد ميرك هروى ، آن ها را تذهيب و تزيين نموده است. در زير گنبد اين مدرسه، شوهر مهد عليا گوهرشادآغا و خودش و پسرش بايسنقر ميرزا مدفون گرديده اند.

3 ـ مسجد جامع گوهرشاد: در مشهد مقدس رضوى (ع) واقع شده است و يكى از مهمترين بناهاى دوران شاهرخ است كه در جنوب حرم مطهر(ع) قرار دارد. گوهرشادآغا اين مسجد را در سال 812 هـ.ق شروع به ساختن كرده است و به موجب تاريخى كه در كتيبه ايوان مقصوره و به خط پسر گوهرشادآغا ـ ميرزا بايسنقر ـ نوشته شده است اين بناى باشكوه در سال 812 هـ.ق به انجام رسيده است. لكن گويا چند سال پس از اين نيز كار ساختمان ادامه داشته است. اين مسجد در زمينى به مساحت 8798 متر مربع كه 6048 متر مربع آن زيربنا و 2750 مترمربع ديگر، مساحت صحن مسجد است، ساخته شده و داراى چهار ايوان و دو گل دسته و يك گنبد مى باشد، ايوان طرف قبله مسجد معروف به ايوان مقصوره است كه از بزرگترين ايوانهاى اين مسجد است با ارتفاع 25 ذرع با مقرنس كارى و كاشى معرق براق تزيين شده، اطراف محراب آن كتيبه اى از كاشى معرق به خط ثلث، نقر شده است، ارتفاع گنبد 41 ذرع و ارتفاع هر يك از دسته ها نيز 41 ذرع مى باشد، بر پيشانى ايوان مقصوره، كتيبه اى به خط ثلث جلى از بايسنقر پسر گوهرشادآغا است كه از شاهكارهاى هنر خطاطى به شمار مى رود، ديگر كتيبه ها به خط محمد رضا امامى است. اغلب كاشى كارى ها وتزيينات اين مسجد در سالهاى 1053 و 1087 و 1111 هـ.ق و پس از آن ، صورت پذيرفته است.
ساختمان مسجد گوهرشاد در مشهد رضوى (ع) زير نظر استاد قوام الدين شيرازى متوفى به سال 844 هـ.ق از مهندسين برجسته و نامور خراسان و هرات، ساخته شده است.
حافظ ابرو، متوفى به سال 833 هـ.ق در توصيف او مى گويد: استاد قوام الدين در صنعت طيّانى واحِد ما لَهُ ثانِيُّ.( طيان به معنى گل گر، صنعت گل كارى نوعى گچ برى ظريف بوده است كه در ساختمان ها به كار مى رفته است.)
قوام الدين شيرازى در بناى رصدخانه الغ بيگ در سمرقند دست داشته است. خواندمير گويد: (استاد قوام الدين معمار شيرازى قدوه مهندسان زمان و مرجع معماران دوران بود و از جمله آثار آن استاد نادره، كار در دارالسلطنه هرات [براى ] عمارات عالى جناب مهدعليا گوهرشادآغا، است. حكايت مشهور است و بر السنه و افواه مذكور كه نوبتى حضرت خاقان سعيد، به سبب عمارتى از استاد قوام الدين رنجيده، مدت يك سال او را رخصت درآمدن به بارگاه عالم پناه ارزانى نداشت، و چون استاد، در علوم نجوم نيز ماهر بود، تقويمى استخراج كرده بعد، از آن كه اجازت ملازمت يافت، آن را تقديم كرد...).
موقوفات جامع گوهرشاد
مهدعليا گوهرشادآغا پس از اتمام بناى مسجد گوهرشاد در مشهد مقدس در تاريخ نيمه رجب سال 829 هـ.ق رقباتى را وقف اين مسجد كرده است كه تفصيل آنها را نگارنده اين سطور در طرح تحقيقاتى خود نگاشته است.
توليت اين موقوفات را با اولاد واقفه (گوهرشادآغا) قرار داده بطنا بعد بطن، و در صورت انقراض اولاد واقفه با اولاد شريعت پناه على حميدى علوى مشهدى رضوى ، و در صورت انقراض اولاد ذكور و اناث علوى مزبور، توليت با يكى از صلحا سادات عظام مشهد باشد.
مصارف موقوفات بانو گوهرشاد آغا
1 ـ از مجموع درآمد رقبات، يك عشر، حق التوليه متولى .
2 ـ يك عشر ديگر براى كاركنان و ضابطان و عمال و معمار بقاع.
3 ـ مابقى درآمد صرف عمران و آبادى مسجد گوهرشاد گردد.
4 ـ مازاد درآمد بر ارباب وظايف كه در ذيل اشاره مى شود:
5 ـ وظيفه امام جماعت نمازهاى پنج گانه، ساليانه100/1 كپكى و 20 خروار گندم.
(كپك يا كبك نام فرزند تووا از خانان مقتدر فرغانه است كه بين سالهاى 1326 ـ 1318 ميلادى ماوراءالنهر را متصرف شد و براى خود دربارى ترتيب داد. او كسى بود از ميان خانان مغولى كه به نام خود سكه زد و با استفاده از سكه هاى ايرانى ، به نام خود سكه هاى يك درهمى (3/1 مثقالى ) و يك دينارى (شش درهمى ) زد و رواج يافت. اين سكه ها در زمان تيمور و جانشينانش به نام سكه هاى كپكى مشهور شد. زبدة التواريخ: 1ظ86.)
6 ـ وظيفه خطيب، ساليانه مبلغ 100 كپكى نقد و مقدار 10 خروار گندم.
7 ـ وظيفه مصدر ( مأمور انجام كار، گماشته) و وظيفه معرف خوش خوان كه روز جمعه و دوشنبه هر هفته يك جزو يا بيشتر قرآن بخوانند براى واقفه(؟) نقد كپكى و پنجاه خروار غله بالمناصفه. (معرف به معنى آن كه نزد قاضى و سلطان، مردمان را شناساند، يا آن كه در مهمانى ها و ماتمها، نام و شغل هر واردى را به آواز بلند به قصد تعريف گويد. در اين وقفنامه گويا مراد مسئول تبليغات روز جمعه و نمازجمعه و... باشد.؟)
8 ـ وظيفه حفاظ خوش خوان كه در روز جمعه و دوشنبه هر هفته يك جزو يا بيشتر قرآن بخوانند، ساليانه مبلغ 2100 كپكى و 50 خروار غلّه بالمناصفه.
9 ـ وظيفه موذنان، ساليانه نقد مبلغ 600 كپكى و 62 خروار غلّه بالمناصفه.
10 ـ وظيفه فراشان، ساليانه نقد مبلغ 1600 كپكى وبيست خروار گندم و جو.
در صورتى كه از درآمد رقبات موقوفه چيزى اضافه آمد با صلاحديد متولى ، به زوار حضرت رضا(ع) از صلحا واعراب مكه و مدينه و مسافران بدهند.
پس از تنظيم وقفنامه مهدعليا گوهرشادآغا گروهى از خيرخواهان بر اين مسجد بزرگ جهان تشيع املاكى را وقف كرده اند كه در كل تا تاريخ اول سال 1373 خورشيدى تعداد پانزده سند وقفى پديد آمده است، بدين شرح:
1 ـ وقفنامه جماعت بوژمهران در جمادى الثانى 1111 هـ. ق كه 34 واقف حدود 200 رقبه از زمين و باغ ميمى و مشجر و توتستان و دالستان مثمره وغيرمثمره و مجرى المياه وغيره را وقف اين مسجد كرده اند و توليت آن را با متولى جامع گوهرشاد قرار داده اند و يك عشر بعد از اخراجات لازمه را حق التوليه تعيين كرده اند تا عوايد حاصله از اين موقوفات صرف فرش و روشنايى مسجد جامع گوهرشاد بشود.
اين وقفنامه، اصل است و به صورت طومار مى باشد كه با خط نسخ و نستعليق زيبا نگارش يافته است. در كل شامل 338 سطر 5/15 سانتى مترى مى باشد. طول اين وقفنامه سه متر و شصت سانتى متر و عرض آن 24 سانتى متر.
سطر نخستين با طلا و عناوين با شنگرف، كاغذ سمرقندى ، لبه وقفنامه، تيماج قهوه اى .
برخى از لغات و اصطلاحات مندرج در اين وقفنامه
1 ـ بوژمهران: نام يكى از روستاهاى اطراف نيشابور است بخش قدمگاه، هشت كيلومترى شمال باخترى قدمگاه و چهار كيلومترى شمال راه عمومى نيشابورـمشهد.
2 ـ باغ گاه: محل باغ، محوطه اى كه نوعا محصور است و در آن اشجار مثمره و غيره، غرس و زراعت كنند.
3 ـ تخم افشان، تخم افكن: در هر هكتار زمين، مقدار ده من گندم، معادل سى (30) كيلوگرم بذر يا به اصطلاح محلى ، تخم گندم كاشته مى شود كه عرفا مساحت زمينهاى زراعى را بر اين مقياس تعيين مى كنند، مثلا: اگر ظرفيت زمينى بيست من = شصت كيلوگرم بذرافشان باشد، آن زمين دو هكتار يا بيست هزار متر مربع خواهد بود.
4 ـ توتستان: توت زار، اسم مركب است، يعنى جايى كه درختان توت در آن زياد باشد.
5 ـ جريب: واحد مساحت است، يك جريب: مساوى است با يك هكتار يا ده هزار متر مربع.
6 ـ چال بازه، (چل بزه) مسيل، يا مسير رودخانه بى آب را گويند.
7 ـ دالستان: يعنى جايى كه درختان بى ثمر در آن زياد غرس شده باشد. اين درختان بيشتر از خانواده سفيدار وچنار هستند.
8 ـ دالوار اِشن: نام درختى است از تيره سفيدار.
9 ـ عَربى دوز: يعنى دوزنده عربى كه نوعى از پاافزار است كه تمام پا را مى پوشاند و آن را اجلاف ولايت مى پوشند.
2 ـ در غرّه ماه رجب سال 1116 هـ.ق، حاج محمد رضا تاجر اردستانى ساكن مشهد مقدس، هشت شبانه روز آب از قنوات عليا وسفلاى قريه ى اسحاق آباد نيشابور را وقف مسجد گوهرشاد كرده است تا عوايد آن صرف روشنايى و فرش و تعميرات اين مسجد شود و توليت آن را با ناظر مسجد گوهرشاد در هر عصرى قرار داده است و يك عشر از درآمد آن را پس از مصارف لازم، حق التوليه قرار داده است، اين وقفنامه داراى سى وهفت مهر و تأييديه است كه متوليان يا علماى برجسته مشهد آن را تأييد كرده اند. اولين مهر مربوط به واقف است در سال 1116 هـ. ق و آخرين مهر از آن حاج ميرزا عسكرى ابن ميرزا هدايت الله ابن ميرزا محمد مهدى شهيد حسينى مشهدى متوفى به سال 1280 هـ. ق مى باشد.
3 ـ در روز دهم ماه صفر سال 1140 هـ. ق خواجه محمد اكبر ولد حاج محمد شفيع اسحاق آبادى و ورثه حاجى مير معين الدين، محمد جان ولد، محمد صالح كربلايى و محمدعلى ولد حاج محمد اسحاق آبادى ، در كل يازده طاق و يك دانگ از قنات اسحاق آباد عليا و سلفى و خان بازق را وقف كرده اند تا عوايد آن صرف روشنايى و بورياى مسجد حاج محمد صادق در قريه اسحاق آباد و باقى آن، به مصرف روشنايى و بوريا و ساير مصرف مسجد جامع مشهد برسد. حق التوليه، يك عشر و حق النظاره، نيم عشر است.
4 ـ در ذيقعده سال 1166 هـ.ق ، محمد ابراهيم بيكا مختارى بيات، ربع مزرعه دشديش، از بلوك اسحاق آباد نيشابور و شش هفتم از نصف مزرعه ى دولت آباد كلان، بلوك درب قاضى و يك طاق ونيم از مدار دوازده سهم آب قريه فوشنجان، بلوك مازول با اراضى وصحارى را وقف مى كند بر مسجد جامع گوهرشاد مشهد كه عوايد آن، صرف تعميير و روشنايى و وظيفه فراشان و بوريا و تطهير و تنظيف و ائمه جمعه و جماعت اين مسجد بشود. يك عشر از درآمد حاصله، از آن ناظر املاك مزبور است كه ارشد ائمه مسجد گوهرشاد است و به صيغه حق التوليه آن، يك عشر را اخذ و تصريف نمايد و اگر سالى از سال ها مازادى بر مخارج نام برده داشت، صرف صلحاى مستحقين شود، به اين صورت، از كل عوايد، يك عشر، حق ناظر و يك عشر از مابقى ، خرج مصالح مشهد، شهر نيشابور و بقيه خرج مسجد گوهرشاد شود.
5 ـ در ماه ربيع الثانى سال 1169 هـ.ق سيد ميرزا ومير محمد رضا ومير محمد ابول، نه قطعه باغات دالستان و محوطه هاى مزرعى در قريه ى ازغد، بلوك اردمه از بلوكات مشهد را وقف مسجد گوهرشاد كرده تا به مصرف تعميرات وروشنايى ومرمت و وظيفه حفاظ و غيره و طلاب علوم دينى شود. توليت با ناظر مسجد گوهرشاد. يك عشر، حق التوليه و يك عشر، حق النظاره.
6 ـ در تاريخ 29 محرم سال 1240 هـ.ق خالق وردى و شيرعلى شوريابى ، همگى مجرى المياه و مزرعه ميناآباد (ميركاكا) از بلوك تاغنكوه، بخش فديشه نيشابور را، بر مسجد گوهرشاد وقف كردند، تا از عوايد آن حصير و چراغ مسجد جامع و تعمير و ساير مصارف ضرورى شود. توليت با حاكم شرع.
7 ـ در تاريخ 1294 و 1300 هـ.ق ، عبد الكريم ناظر مستشار الملك سه چهارم از مزرعه گوندوك و نصف قنات و نيمى از مزرعه ى سياسك و دو باب دكان در بازار مشهد را بر مسجد گوهرشاد وقف كرده تا به مصرف روضه خوانى در مسجد گوهرشاد و ناهار خدمه اين مسجد برسد و توليت با ميرزا محمد پسر واقف و اولادش وحق التوليه يك عشر بعد از وضع مخارج لازمه مى باشد.
8 ـ در تاريخ 26 رمضان سال 1315 هـ.ق، حاج سيد عبد الله، متولى مسجد جامع گوهرشاد، يك ربع از يك باب دكان واقع در حاشيه خيابان عليا، نزديك كوچه چهارباغ را وقف مى كند، تا عوايد و درآمد ان، تلاوت قران نمايد و توليت آن، با اولاد واقف و پس از انقراض با متولى شرعى مسجد گوهرشاد باشد و حق التوليه، يك عشر است.
9 ـ و در تاريخ 26 رمضان سال 1315 هـ.ق ، همان حاج سيد عبدالله، متولى مسجد جامع گوهرشاد، حسب الوصايه عمه اش، همسر قوام التوليه، يك باب منزل واقع در كوچه زير نقارخانه را وقف روضه خوانى كرده و توليت با اولاد واقف و پس از انقراض با متولى مسجد گوهرشاد است و حق التوليه، يك پنجم از عوايد ملك مزبور است.
10 ـ در هيجدهم رمضان سال 1315 هـ.ق حاجيه آغا شاهزاده خانم، همسر حاج سيدعبدالله، متولى مسجد گوهرشاد و دختر سهام الملك، از جانب حاجيه بى بى شمس الحاجيه، همسر عطاءالله خان تيمورى ، يك باب دكان درحاشيه خيابان عليا، نزديك كوچه سياه آب پايين خيابان وقف مى كند، تا عوايد ان را صرف زيارت نجف و كربلا و مشهد و تلاوت قران بنمايند و توليت آن را با شوهرش كه متولى مسجد گوهرشاد بود و اولاد او قرار داده است و حق التوليه، يك پنجم است.
11 ـ در محرم سال 1322 هـ.ق خسرو ميرزا ملقب به برهان الملك، دو باب دكان در كوچه سياه آب پايين خيابان وقف مى كند، تا از عوايد آن در مسجد گوهرشاد و بعد از او هركس كه متولى جامع گوهرشاد باشد قرار داده وحق التوليه، يك عشر مى باشد.
12 ـ و در جمادى الاولى سال 1323 هـ.ق بانو امّى خانم، دختر آقا بهاءالدين ابردهى ، نصف از يك باغ ميمى و مشجر واقع در ابرده را وقف كرده است تا منافع ان صرف كليه مخارج مسجد گوهرشاد شود و توليت را با متولى مسجد مزبور در هر زمان قرار داده است.
13 ـ و در اول سال 1336 هـ.ق، ميرزا صدرالدين نجدالسلطنه، مزرعه شهر كهنه جلگه رخ، از توابع تربت حيدريه خراسان را وقف مى كند، تامنافع آن صرف مقبره واقف و روضه خوانى در مسجد گوهرشاد و خريد پوستين براى زوار امام رضا(ع) و فقرا و كتابخانه مسجد گوهرشاد شود. و يك عشر درآمد حاصله را به سه قسمت تقسيم مى كنند، دو قسمت سهم متولى و يك قسمت ديگر سهم ناظر است.
14 ـ و بالاخره در تاريخ 1373 هـ.ق، برابر با 1332 شمسى ، حاج سيد سعيد طباطبايى نائينى ، يك باب منزل در مشهد و يك قطعه باب باغ در ابرده سفلى و دو سهم از دروازه سهم مزرعه هاشم آباد تبادكان و پنج هزار جلد كتاب خطى و چاپى را وقف مى كند تا از درآمد حاصله صرف تلاوت قرآن و روضه خوانى در مسجد گوهرشاد زيارت حضرت رضا(ع) و خريد كتاب و صحافى و اصلاح كتاب شود و توليت آن را با متولى جامع گوهرشاد قرار داده است.
15 ـ نگارنده اين اسطور، وقفنامه اى را در پشت صفحه اول كتاب مكارم الكرائم، ترجمه مكارم الاخلاق طبرسى ،چاپ سنگى ، سال 1367 هـ.ق، برابر با 1327 خورشيدى ، ديدم كه اين كتاب به اهتمام مرحوم حاج سيد سعيد طباطبايى نائينى چاپ شده است.
گرچه، اين وقفنامه مربوط به مسجد گوهرشاد نيست، ولى ، چون از همان واقف مذكور در فوق است، در اين جا به ان اشاره مى كنم: حاج سيد سعيد طباطبايى نائينى در سال 1364 هـ.ق چهار دانگ از مزرعه جديدالاحداث سعيد اباد در نائين و يك باب منزل در محله گلبهار اصفهان و يك باب منزل در كوچه شيخ محمدتقى مشهد و يك دانگ از مزرعه هاشم آباد در دو فرسنگى مشهد و چهار طاق از مزرعه ى ده نار كاشان با كاروانسرا و قهوه خانه و قنات جعفرآباد را وقف كرده است بر ارحام فقير واقف و روضه خوانى و زيارت و نماز و روزه و توليت با واقف واولادش: نسلا بعد نسل قرار داده است.
نوشته دكتر محمود يزدى مطلق (فاضل)
برگرفته از فصلنامه فرهنگ خراسان/ شماره سوم و چهارم، پاييز و زمستان 1380

مجتمع گردشگری باری در ساحل دریاچه اورمیه

مجتمع گردشگری باری در ساحل دریاچه اورمیه

مجتمع گردشگری باری مجموعه‌ای اقامتی، درمانی، ورزشی، گردشگری، پذیرایی و فرهنگی است كه در ساحل زیبا و كم‌نظیر دریاچه‌ی اورمیه(اورمو گولو)، دومین دریاچه بزرگ نمك جهان، بنا نهاده شده است. این مجتمع در 40 كیلومتری جاده سلماس- اورمیه قرار دارد و از نظر آب و هوایی و مناظر طبیعی در یكی از بی‌بدیل‌ترین مناطق جغرافیایی قرار گرفته است.
واقع‌شدن در ساحل دریاچه‌ی اورمیه(اورمو گولو)، كه خود گنجینه‌ی طبیعی پرارزش و بی‌نظیری‌ از خواص شگفت‌انگیز درمانی و زیست‌محیطی است و بهره‌گیری شایسته از امكانات طبیعی آن از اصلی‌ترین دلایل ایجاد مجتمع باری بوده، از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. احیای ارزش‌های سنتی منطقه در به‌كارگیری پدیده‌های طبیعی برای سلامت و تندرستی و همچنین ایجاد مجموعه‌ای منطبق بر استانداردهای جهانی و فراهم‌كردن فضایی مناسب و شایسته برای گردشگران داخلی و خارجی از دیگر اهداف ایجاد و احداث این مجموعه است.
با راه‌اندازی و بهره‌برداری از این مجموعه توجه بسیاری از مسافران و گردشگرانی كه برای بهره‌بردن از امكانات مشابه به خارج از كشور مسافرت می‌كردند، به این مكان جلب شده است. این مساله به خودی خود می‌تواند گام مثبتی در مسیر بهره‌برداری از منابع داخلی و جلوگیری از خروج ارز از كشور باشد. ضمن آن‌كه برای مسافران و گردشگران نیز هزینه‌های مسافرتی و تفریحی به میزان زیادی كاهش خواهد یافت.
باری اولین و تنها طرح ملی عملی شده‌ی دهكده سلامت در كشور است و تا كنون بخش‌های بزرگی از آن به بهره‌برداری رسیده است. پیش‌بینی می‌شود كه این مجموعه در آینده نزدیك و با پایان یافتن فازهای بعدی طرح، پذیرای بیش از 400 هزار نفر گردشگر داخلی و خارجی باشد.
حجم سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در این مجموعه نیز از دیگر وجوه تمایز آن به شمار می‌آید. باری اولین سرمایه‌گذار بخش خصوصی پروژه ملی دانشكده هتل‌داری  مدرن در كشور است. با بهره‌برداری از این دانشكده، علاوه بر تامین نیروی انسانی مورد نیاز این مجموعه، سالانه نیروهای متخصص و آموزش‌دیده‌ی زیادی روانه بازار هتل‌داری  كشور خواهند شد كه می‌تواند درصدی از كمبودهای كشور را در زمینه تامین نیروی انسانی آموزش دیده در بخش خدمات گردشگری را رفع نماید.
با وجود آن كه هنوز مدت زمان زیادی از بهره‌برداری از بخش‌های مختلف مجتمع باری نگذشته، این مجموعه موفق شده است به نامی آشنا در جاذبه‌های گردشگری منطقه تبدیل شود و سالانه تعداد زیادی از مسافران و گردشگران داخلی و خارجی را به سوی خود جلب و با ارزش‌های نهان و آشكار دریاچه‌ی اورمیه آشنا كند.
بهره‌برداری نهایی از تمام فازهای این پروژه در حدود 5 سال به طول خواهد انجامید. پس از تكمیل و نهایی‌سازی این پروژه، علاوه بر استفاده‌ی بهینه از امكانات طبیعی دریاچه اورمیه، بیش از 500 فرصت شغلی ایجاد خواهد شد كه این می‌تواند گامی موثر در جهت كاهش نرخ بیكاری در منطقه باشد.
هم‌اكنون بیش از 300 نیروی كارآزموده و آشنا به آموزش‌ها و تخصص‌های هتل‌داری  و خدمات وابسته به آن در مجموعه باری و در بخش‌های مختلف رفاهی، اقامتی، درمانی، ورزشی و فرهنگی و ساختمانی به فعالیت‌های مختلف اجرایی، خدماتی و كارگاهی مشغول هستند و هریك متناسب با جایگاه شغلی و نوع كار خود با كمك مجرب‌ترین تیم‌های آموزش خدمات گردشگری تعلیم دیده و از هر نظر برای ارایه و عرضه این خدمات مهیا شده‌اند.
تاریخچه باری
باری نام روستایی در 40 كیلومتری جاده‌ی اورمیه- سلماس و در ساحل دریاچه‌ی اورمیه(اورمو گولو) است. اندیشه‌ی تاسیس یك مكان گردشگری در ساحل دریاچه‌ی اورمیه از سال‌ها پیش دغدغه‌ی ذهنی بنیان‌گذاران این مجموعه بود.
مقایسه‌ی كوچكی میان امكانات فعلی منطقه، در كنار پدیده‌ی بكر و نادری چون دریاچه‌ی اورمیه كه دومین دریاچه‌ی بزرگ شور دنیا پس از بحرالمیت (Dead Sea) است، نشان می‌دهد كه در بهره‌برداری از منابع طبیعی آن كم‌كاری شده است. همین مسئله سبب شد تا بنیان‌گذاران این مجموعه به فكر تاسیس مجموعه‌ای باشند، كه بتواند امكانات رفاهی، اقامتی، درمانی، ورزشی و فرهنگی كاملی را برای تمام كسانی كه به اهمیت و ارزش آب دریاچه اورمیه پی برده‌اند فراهم كند.
كلنگ احداث مجتمع گردشگری باری در سال 1376 زده شد و پس از انجام اقدامات اولیه هم‌چون ساختن جاده و تامین زیرساخت‌ها بالاخره اولین فاز این پروژه در سال 1382به بهره‌برداری رسید. این پروژه در نهایت یك دهكده گردشگری منطبق بر استانداردهای جهانی خواهد بود كه امكانات كم‌نظیر درمانی نظیر مراكز پیشرفته و مجهز آب درمانی با استفاده از چشمه‌های آب معدنی (Spa)، امكانات لجن درمانی، نمك‌درمانی، ماساژ درمانی، پلاژها و استخرهای مجهز، فیزیوتراپی، مراكز مشاوره‌ی روماتولوژی، دردهای استخوان و مفاصل و حوضچه‌های آب شور و معدنی برای استفاده‌ی بیماران از یون‌های آزاد موجود در محیط را در خود خواهد گنجاند.
هم‌اكنون این مجموعه گردشگری امكانات پیش‌بینی شده در پروژه‌ی نهایی را در اندازه‌ی كوچك‌تر در خود جای داده است. این امكانات شامل امكانات اقامتی (هتل 5 ستاره، ویلاهای اختصاصی و سوییت)، امكانات پذیرایی (سالن‌های پذیرایی، رستوران و سفره‌خانه سنتی)، ورزشی (استخر، سالن بولینگ و بیلیارد، دوچرخه‌سواری، مانژ اسب سواری، قایقرانی و ورزش‌های آبی، تیراندازی، اسكیت تراپ و...) و درمانی (پلاژ، جكوزی، حوضچه‌های مخصوص آب دریاچه و آب شیرین و...) است.
تصاویر منطقه زیبا و توریستی باری را در زیر می توانید مشاهده کنید: 
عکسها از حمید حبی




Monday, May 10, 2010

زيارتگاه ملاعلي دانشمند (دانشمان آتا)

روستاي دانشمند) داراي بند خاكي و آببندان بوده و به مدد آن شاليكاري مي كرده اند. روستاي دانشمند با وجود قدمت زياد به جهت مرزي بودن و مهاجرفرستي همچنان به عنوان يك روستاي كوچك باقي مانده است.

2-3-1- جمعيت
            روستاي دانشمند در سال 35 بالغ بر 117 نفر جمعيت داشته است كه اين رقم در سال 45 به 125 نفر و در سال 55 به 136 نفر رسيده است كه رشدي معادل 66/0 درصد در دهه ي 45-35 و 84/0 درصد در دهه ي 55-45 را نشان مي دهد. در دهه ي 65-55  جمعيت روستاي دانشمند با آهنگ98/0 درصد رشد كرده و به 150 نفر در سال 65 رسيده است و بالاخره اينكه در دهه ي 75-65 با نرخ رشد 76/2 درصد به 197 نفر در سال 75 رسيده است. طبق سرشماري سال 80 نيز جمعيت روستاي دانشمند 212 نفر بوده است كه رشدي معادل 48/1 درصد را نشان مي دهد. جدول شماره ي 1 تحولات جمعيتي روستاي دانشمند را در طي 45 سال اخير نشان مي دهد.


Sunday, May 9, 2010

مقبرة ‌الشعرا

 
مقبرة‌الشعرا (آرامگاه شاعران) یکی از آرامگاههای تاریخی شهر تبریز است که در محلهٔ سرخاب واقع شده‌است. مقبرة‌الشعرا هم‌اکنون در پیرامون تکیهٔ حیدر در تقاطع خیابان‌های ثقة‌الاسلام و عارف شهر تبریز واقع شده‌است و در ضلع شرقی بقعه سید حمزه و مقبره قائم مقام و ملا باشی قراردارد

به‌دلیل متروک‌شدن مقبرة‌الشعرا پس از زمین‌لرزه‌های سال‌های ۱۱۹۳ و ۱۱۹۴ هجری قمری و به‌دلیل مدفون‌شدن بسیاری از شاعران و عارفان بزرگ در این گورستان، در شهریورماه ۱۳۵۰ خورشیدی مسابقه‌ای برای طرح یک بنای یادبود در مقبرة‌الشعرا توسط روزنامه‌های اطلاعات و کیهان و مجلهٔ یغما برگزار گردید و پس از چندی پیشنهاد «غلام‌رضا فرزان‌مهر» برگزیده شد و عملیات احداث بنای یادبود آغاز گردید. هم‌اکنون این بنای یادبود نماد مقبرة‌الشعرا و یکی از نمادهای شهر تبریز محسوب می‌شود

دفن شدگان:
 
بیش از ۴۰۰ شاعر، عارف و رجال نامی آذربایجان و ایران و کشورهای منطقه از ۸۰۰ سال پیش به ترتیب از حکیم اسدی طوسی تا استاد شهریار، یکی پس از دیگری در اینجا به خاک سپرده شده‌اند.
از معروفترین آرمیدگان در مقبرة‌الشعرا می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

اسدی طوسی
خاقانی شیروانی
ذوالفقار شروانی
سید محمدحسین شهریار
شاهپور نیشابوری
شکیبی تبریزی
شمس‌الدین سجاسی
ظهیر فاریابی
قطران تبریزی
لسانی شیرازی
مانی شیرازی
مجیرالدین بیلقانی
مغربی تبریزی
همام تبریزی

نمایی از مقبره استاد شهریار به عنوان آخرین شاعر مدفون در مقبرة‌الشعرا

اشهر سبزواری
بابامزید
باباحسن
عبدالرحیم آبادی
نظام الدین یحیی الغوری
حسن بلغاری
سلطان پیرباب
معین الدین صفار
کمال الدین عبدالقادر نخجوانی
بهاءالدین خاکی
ضیاءالدین بزرگ
ابوالعلاء فلکی
عصار تبریزی
انوری ابیوردی
شیخ محمد خیابانی
ثقة‌الاسلام تبریزی
امیه بن عمر و بن عمیه
مجذوب علی شاه
عزیز خان مکری
هفت خواهران
امیر عبدالغفار
میرزا شفیع مستوفی
حارث بن امیه
امام طالحه
پیر محمد
حافظ حسین زال
عبدالرحیم خلوتی
درویش سراج الدین قاسم
اکمل الدین مظفر بزازی
مجد الدین صنع الله کوزه کنانی
نجم الدین سمساری
برهان الدین واعظ هروی
قاضی مجد الدین محمد انصاری
خواجه عبدالرحیم اژآبادی
شمس الدین محمد خطاط
شیخ اسحاق مراغی
صلاح المله و الدین حسن نخجوانی ثم البلغاری
سید جلال الدین مهدی نقیب تبریزی حسنی
شیخ نور الدین بیمارستانی
تاج الدین منشاوی
فخرالدین احمد اره گر
پیر عماد الدین
اخی خیر الدین
غیاث الدین محمد
پیر لیفی
پیر سلیمانشاه جوهری
ابی حامد افضل الدین محمد بن اسعد بن الفقیه محمد التبریزی المحدث
حافظ حسن کمانکش
بهاء الدین محمد خاکی
پیر محمد
پیر رازیار
پیر قندیلی
پیر ترک
با با اسماعیل
بابا احمد قمچی باف
مولانا محمود اژآبادی
شرف الدین نوری طارمی
نصرالله طبیب
سلطان دده علی
دکتر مهدی روشن ضمیر
دکتر محمود پدیده
استاد جواد آذر
استاد میرزا طاهر خوشنویس تبریزی
محمود ملماسی
سید یوسف نجمی
استاد علی حریرچی
  
منبع: ویکیپدیا، دانشنامه آزاد